-لطفاً در تکمیل مباحث قبلی، مصادیقی از رفتارهای متناقضگونه بهائیت برای توجیه پروتکل های تشکیلاتی و رویکرد نفوذ و جاسوسی آن بیان بفرمایید؟
یک مثال دیگر میزنم؛ یک همکلاسی بهائی در دبیرستان «سعدی» داشتم به نام «ک.م»، به محل کارش رفتم و سراغش را گرفتم، گفتند: به استرالیا رفتهاست. من با برادرش صحبت و صدایش را هم ضبط کردم. از او درباره «ک.م» پرسیدم گفت: بیتالعدل به ما گفت دو کار بکنید، یا بروید سربازی ولی اسلحه دستتان نگیرید، یا اینکه تا آخر جنگ سربازی نروید. گفتم: «ک.م» چه کار کرد؟ گفت: او جزء کسانی بود که سربازی نرفت، سال ۶۴ هم از کشور فرار کرد. سراغ چند نفر دیگر از بچههای مدرسه مثل «ف.ب» را گرفتم. گفت همه اینها رفتند. گفتم: خودت چه کار کردی؟ گفت: من وقتی جنگ تمام شد به سربازی رفتم. خب، حالا از اینهایی که رفتند سربازی، چند نفرشان کشته شدند و در سال ۱۳۶۷، بیتالعدل پیامی میدهد و در آن از نفرات بهائی که در جنگ کشته شدند، تحت عنوان «کشتهشدگان» نام میبرد. رسماً خود بیتالعدل میگوید اینها کشته شدهاند و «مستشهدین راه بهاء» نیستند. آنها در مسیر بهاء نبودند، فقط کسی که در مسیر بهاء و بهائیت باشد، شهید است. اما ناگهان در سال ۱۳۹۰ همه اینها تبدیل به «شهید» شدند و روی سنگ قبرشان مینویسند: «شهید راه وطن»! آقا! بهاءا… که گفت «وطندوستی، هادم انسانیت است»، عبدالبهاء که گفت: «کسی که به وطن علاقه داشته باشد و نسبت به آن تعصب داشته باشد از سگ کمتر است»، الآن این چند نفر چطور شهید راه وطن شدند؟!
-این قلب ماهیت بهائیان و تغییر استراتژی را در دوره اخیر در چه رفتارهایی میتوان مشاهده کرد؟
بهائیت از همه چیز سوءاستفاده میکند، آنها بلد هستند چه کار باید بکنند. مصادیقش هم مشخص شدهاست. در فتنه ۸۸ خودشان اعتراف کردند. شما این مطالبی را که خواندم بگذارید کنار هم، قشنگ معنا میدهد، میبینید بیتالعدل، آنها را هدایت میکند و میگوید [به میدان] بروید؛ یعنی دیگر آن پوشش را هم کنار زدند و اینکه میگفتند ما تابع دولت هستیم را نمیگویند، بلکه رسماً شمشیر را از رو بسته و برای جنگ به میدان میآیند.
-همانطور که مستحضر هستید، بهائیان از این امر برای مظلومنمایی نهایت بهره را برده و از حربه حقوقبشری سوءاستفاده میکنند؛ قدری در این مورد توضیح دهید؟
چرا از حربه حقوقبشر استفاده میکنند، به دلیل همان نکته پیشگفته یعنی کاپیتولاسیون حقوقبشری؛ چون اینها متوجه شدهاند اگر هر کاری بکنند، این سازمانهای مردمنهاد و سمن را تشکیل دهند و بعد این تشکیلات را به نهادهای بینالمللی وابسته کنند، درواقع برای خود یک حالت حفاظتی میسازند. بعد برای اینکه مورد آسیب قرار نگیرند، دیگر یک اجتماع صددرصد بهائی درست نمیکنند، بلکه به صورت تلفیقی میسازند تا وقتی صحبت شد، بگویند مسلمانها، زرتشتیها و … هم در آن هستند. ما جمع شدهایم که بر یک موضوع کار کنیم. موضوعات و تیترها را هم به گونهای انتخاب میکنند که پذیرش جهانی داشته باشد و از نظر عامه برایشان ایجاد مسئله نکند؛ مسائلی مثل آب و هوا، بیابانزدایی، کویرشناسی و… . اینطور عمل میکنند تا محدودیتها و معذوریتهای احتمالی را کاهش دهند. دیگر از اینکه علنی بگویند «بهائی هستم»، احتراز میکنند. با این ترفند، در صورت رو شدن اقدامات و دستگیر شدن، به مظلومنمایی روی میآورند. من به صراحت میگویم و حاضرم حداقل در ارتباط با مباحثی که خود کار کردهام به صورت مصداقی، دانه به دانه خدمت شما عرض کنم که آنها صادق نیستند. مثلاً میگویند، آقای سپهبد حسین رستگارنامدار را فقط به جرم «بهائیبودن» اعدام کردند. در حالیکه این فرد اواخر دهه ۳۰ و اوایل دهه ۴۰، فرمانده یگان توپخانهای بود که عشایر بویراحمد و شیراز را بمباران کرده بودند. همچنین، برابر سوابق ضداطلاعات لواطکار بودهاست. بقیه آقایان هم -تکتکشان- چنین جرایمی مرتکب شده بودند. ما یک کلمه کلی میگوییم «مفسدفیالارض»، میخواهیم حرمت آن آدم فاسد حفظ شود و بهائیها از این امر سوءاستفاده میکنند. یک اشکال دیگر هم این است که ما خودمان در این حوزهها، درست تبلیغ نکردهایم.
بنده با همان آقای «الف.ن» صحبت کردم، پرسیدم: «چند تا از بهائیهای نظامی را اعدام کردند؟» گفت: «همان چند روز اول، حدود ۲۰۰ نفر را کشتند.» گفتم: «شما اصلاً ۲۰۰ نظامی در ارتش داشتید؟ این ۲۰۰ نظامی را چه زمانی کشتند؟ آقای «پرشت» در گزارشی که به امریکا میدهد و از لانه جاسوسی به دست آمده، میگوید در ۳ ماه اول، یک نفر بهائی هم اعدام نشدهاست، تو چطور میگویی ۲۰۰ نفر»؟!
ببینید ما کار نکردیم، وقایع را بازگو نکردیم و آنها هم سوءاستفاده میکنند. بیایند با خود من راجع به تکتک سربازها یا اعدامیهای بهائیها مصاحبه کنند. آقای «صفاتا… فهندژ» که زمان شاه در حکومت نظامی آذرماه کشته شده، ۱۵ نفر را به شهادت رساندهاست. در منظومهای که بهائیان تحت عنوان «یاد یادگارها» چاپ کردهاند، در مورد فهندژ آمده که سعی میکرده به پاهای افراد تیراندازی کند. آیا ۱۵ نفر بر اثر تیراندازی به پا شهید میشوند؟! جالب آنکه یک خانم بهائی هم آنجا بوده که شوهرش مسلمان بوده و هفت بچه هم داشته، او در این درگیری به زخمیها کمک میکرده که تیر میخورد. در کتاب مذکور نوشته شده این خانم رو میکند به صفاتا… فهندژ و میگوید: «بس است دیگر» و بلافاصله تیر خورده و کشته میشود. خب چه کسی به او تیر زدهاست؟! آنوقت نام این فرد را جزء کشتهشدگان بهائی نوشتهاند!
ببینید، ما یک مقدار از کنار بهائیها راحت گذشتیم و اجازه دادیم هرچه میخواهند بگویند. این باعث سوءتفاهم در جامعه شده و طوری قلمداد میشود که بهائیها آدمهای مظلوم و معصومی هستند که تحت فشار قرار دارند. چرا واقعیتها را نمیگوییم؟ همین آقایی که در یزد گفتم، برویم مغازه، باغ و ویلایش را نشان دهم. آنهایی که میگویند ما اموال بهائیها را مصادره میکنیم، پس این فرد هشت دهانه مغازه را از کجا آوردهاست؟
آنقدر ما قابل ندانستیم یا اینها را به عنوان تهدید محسوب نکردیم که برایشان فرصت ایجاد کردیم. آنها هم ۳۰ سال سکوت کردند، بالأخره لایهای گرفت، برفی آمد و درزها پر شد، حالا میتوانند از فرصت استفاده کنند، اتفاقاً این کار را باید پژوهشگرانی مثل ما انجام دهند. برای بنده ایجاد فرصت کنند تا صحبت کنم و توضیح بدهم. مثلاً، ادعا دارند شخصی به نام «گشتاسب دهقانیمحمدی»، شهید شدهاست. طبق اسناد موجود، او یک روز قبل از عملیات به خانوادهاش تلگراف میزند که فردا قرار است یک عملیات خیلی سنگین اینجا انجام شود، اگر من در آن شرکت کنم کشته میشوم. در ادامه مینویسد: فوری تلگرافی بزنید که پدر یا مادرم مریض است و من باید به اصفهان برگردم. این تلگراف دیر میرسد، او هم در عملیات شرکت میکند و کشته میشود. در فرض بدبینانه، باید بگوییم آقا تو اصلاً با این حربه، میخواستی درباره عملیات (بیتالمقدس۵) جاسوسی کنی!
من به صورت مستند و طبق اطلاعاتی که بهائیها در «ایرانوایر» چاپ کردهاند، ثابت میکنم که ۹۹ درصد از همین ۸ تا ۱۰ تا سرباز بهائی که کشته شدند، خود را مسلمان معرفی کرده بودند. خب اینها همه مظاهر نفوذ است که باید مورد توجه قرار دهیم و روی آن تعمق کنیم. به صراحت میگویم، دیگر دوره اینکه یک نفر بگوید من بهائی هستم، گذشت. فقط باید از روی رفتارها سنجش نماییم.
-در پایان، اگر نکته دیگری دارید، بفرمایید؟
فقط این را به شما بگویم، الآن به این نتیجه رسیدم که -معاذالله- اگر اتفاقی در این کشور بیفتد، خصوصاً در حوزههای اجتماعی، [بعید است که] بهائیها نقشی در آن نداشته باشند. اینکه من نمیتوانم این نقش را پیدا کنم، به معنای ضعف من است. بهائیت، شمشیر را از رو بسته است و همهکار میکند. واقعاً شما کاری بگویید که بهائیها نکرده باشند، همه چیز هم در اختیار دارند. در نتیجه استدعا میکنم رفتارها ملاکعمل قرار بگیرد و در این رفتارها، آنهایی که زاویه دارند، شناسایی شوند. یکی از نفهمیاش زاویه دارد، خب آن بندهخدا بهائی نیست، ولی یک نفر تعمد دارد و مشخص است، نهتنها خودش زاویه دارد بلکه به بقیه هم زاویه میدهد. روی این مسائل باید زیاد کار شود، بهویژه روی دانشگاهها ،متأسفانه، فضا خیلی آلوده است و آماده فعالیت بهائیت. سال ۹۶ بنده در غرفه انجمن اسلامی، کتابی به نام «پ» دیدم، به مسئول غرفه گفتم: موضوع این کتاب چیست؟ گفت: رمان داستانی است و خیلی هم قشنگ است. گفتم: میدانی راجع به چیست؟ گفت: نه. گفتم راجع به یک خانم فاحشه است! گفت: اشتباه میکنی. فردا دیدم آن کتاب را برداشتهاند. ببینید، همه کارها و بسترسازیها تعمدی نبوده و گاهی، ناشی از بیسوادی است؛ خیلی باید روی این موضوع، کار کرد.
نکته پایانی اینکه از نظر بنده، بهائیت را نباید جزء فرق حساب کرد، بلکه بهائیت را باید در کنار اسرائیل و جاسوس قرار داد. همان نکتهای که پیشتر عرض کردم؛ گفتم، مادر و دختر اسرائیلی که برای جاسوسی وارد روابط نامشروع میشوند؛ سؤل آن است که آن مهمان[بهائیت] در طول ۸۰ سال چه میکند که رژیم صهیونیستی، پذیرایش است؟ آنها نیازی به زنا و روابط نامشروع ندارند، بلکه جاسوس میخواهند. حضور بهائیها در این پازل، اینطور معنا پیدا میکند.
با سپاس از نکات ارزنده حضرتعالی








دیدگاهتان را بنویسید