این روزها به کرات میشنویم که ما «همه امور ونزوئلا را مدیریت خواهیم کرد و این کشور را سامان می دهیم». «۳۰ تا ۵۰ میلیون بشکه نفت ونزوئلا را می فروشیم و پول آن تحت کنترل من می ماند».«درباره کوبا میگوید به آخر خط رسیده است» «باید کاری درباره مکزیک انجام داد» «آمریکا برای امنیت ملی خود به گرینلند نیاز دارد. ما قطعا به گرینلند نیاز داریم» «ما گزینه های مختلف را برای تصاحب گرینلند از جمله استفاده از نیروی نظامی بررسی می کنیم» ؛ ممکن است سوال کنیم اینگونه اعمال و گفتمان اظهاری و اعمالی از کجا می آید و سرچشمه آن چیست …؟
پاسخ همه این جملات و عبارات را میتوان در هژمون سازی ادراکی نظام سلطه یافت. وقتی سخن از هژمونسازی ادراکی بهمیان میآوریم، منظورمان فرایندی است که از طریق آن یک نظام سیاسی-ارزشی ، دیدگاهها، باورها، نظامات و ترتیبات ارزشی خود را بهعنوان نظام ارزشی والا و برتر مطرح میکنند و از همه ابزارها و اهرمهای رسانهای، آموزشی، نهادی و سازمانی و حتی سیاسی برای گسترش دامنه نفوذ و رجحانیابی آن از طریق نفوذ در افکار، احساسات، باورها و دستکاری در هویتهای قومی-مذهبی-اعتقادی-اجتماعی و فرهنگی جوامع مختلف بهره میگیرند.
این اعمال پذیرش پیدا و ناپیدا، با بهحاشیهراندن نظامات ارزشی-هویتی جوامع هدف، امکان تداوم و پایداری هویتهای مستقر و متکثر را محدود، و در فرایندی زمانمند و با از میانبرداشتن و دستکاری در دریافتها و نحوه ادراک مفاهیم توسط کنشگران میدانی جوامع مورد هجوم، به نحوی عمل مینمایند که عموماً فعالان کنش میدانی حوزههای هویتی، خود به مروجین گفتمان هژمون بدلشده و بهنحوی سخن میگویند و عمل مینمایند که مطلوب گفتمان مهاجم هژمون به خودی خود حاصل میشود.
این دگردیسی درونمتنی با اثرگذاری بر قدرت تحلیل و دریافت جوامع، بستر را برای گسترش و تقویت فرهنگی نظام مهاجم، اندیشههای برساخته فراهم نموده و جامعه مورد تهاجم، گفتمان مهاجم و نظرگاه هژمون را بهعنوان دیدگاه حقیقت مسلم و مسلط بر جهان پیرامون به رسمیتشناخته و نظامات اندیشهای خود را با کمترین هزینه و مقاومت، با آن هماهنگ و همسو مینمایند. در این همآوردی، دستگاه هژمونساز سعی در تغییر چارچوبهای ادراکی و فهم افراد جامعههای پیرامون داشته و در این سیر تطور و تحول با تغییر در ایدهها و ارزشها و با بازی ذیل مفاهیم تجدد، تمدن، ترقی و روزآمدکردن فرهنگها و هویتها و با بازنمایی میانذهنی انگاره کهنه و نو، پذیرش الگوی مهاجم بهاصطلاح مدرن و معاصر را طبیعی و بر پایه تطورات درونمتنی جوامع جلوهگر میسازد و بهنحوی برسازی میشود که همه باید و لاجرم، خود را با آنچه «هویت جهانی» میخوانند، هماهنگ و همنوا نمایند.
پیدایش و پذیرش مفاهیمی چون جهانوطنی و جهانزی را باید در دستهبندی همین مفهوم جهانیشدن و هژمون فرهنگی-هویتی دریافت و تفسیر کرد. هرچند دستگاههای تبلیغی و ترویجی، بعضاً مفاهیمی همچون هویت فراملیگرایانه را به معنی تعدد و همزیستی فرهنگها و تمدنها تحلیل و تفسیر میکنند، ولی رجحانیابی دیدگاهی که محوریت آن بر اگوئیسم[۱]، فرادستی هویتی-فرهنگی و بر مدار «من»ی میچرخد که به طور سیستماتیک در پی هماهنگی جهان پیرامون با تجویز نسخهای یکسان، قطعی و لایتغیر برای تمامی جوامع است، ماهیت و درونمایه این هژمونسازی و یکسانسازی فرهنگی-هویتی را هرچه بیشتر هویدا میسازد.
نمود های عینی این مهم، این روزها در اعلام مواضع برخی قدرت های جهانی و یا برخی افراد وگروه های داخلی فرصت طلب قابل رصد و عنیت یابی است.
[۱] .egoism EGO/ از ریشه لاتین به معنای «خود» آمدهاست .اگوئیسم، پدیدهای فلسفی-روانشناختی مبنی بر ترجیح خود و خواستههای شخصی خود بر دیگران و خواستههای آنهاست. اگوئیست به کسی اطلاق میشود که به منافع و مصالح شخصی خود ساخت علاقهمند است. این مفهوم با خود شیفتگی و نارسیسم، رابطهای تنگاتنگی دارد. اگوئیسم از دیدگاه فلسفی، روانشناسی اجتماعی، جامعهشناسی و روانکاوی در خور بررسی است.








دیدگاهتان را بنویسید