-اگر اجازه دهید، بحث را با بررسی ماهیت و ریشهشناسی فراماسونری شروع بفرمایید؟
چگونگی شکلگیری فراماسونری همیشه در هالهای از ابهام قرار داشتهاست. به هر حال، بسیاری آن را به معماران و بنّاها نسبت دادهاند. در دوران قرون وسطی، هنر معماری، بسیار ارزشمند بود. در آن زمان، کلیساهای عظیمی ساخته شده بود که از لحاظ معماری در رتبه بالایی قرار داشت. بناها و سازندگان این اماکن، از مرتبه بالایی برخوردار بودند و برای آنکه راز و رمز فنونشان لو نرود با همدیگر تعامل برقرار کرده و در مکانهایی به نام «لژ» دور هم جمع میشدند و درباره اسرار معماری و بنایی به تبادل نظر میپرداختند. به خاطر همین تمرکز در صنف بناها، آنها را «فراماسونری» مینامیدند؛ یعنی بناهای آزاد.
اما در خصوص زمان پیدایش این تشکیلات اتفاقنظر نبوده، اخبار متناقض و روایتهای مختلفی وجود دارد. البته فراماسونرها هم بدشان نمیآید که خودشان را خیلی پر رمز و راز جلوه دهند و به نوعی این از آن منویات درونیشان است. اینطور بگوییم که فراماسونها ادعا دارند، قدیمیترین و بزرگترین تشکیلات مخفی و منسجم در دنیا هستند و در جهت برادری و اخوت بین مردم و ملل تلاش میکنند. اما قدر مسلم آنکه، فراماسونری متشکل از اعضایی متحد و بههم پیوسته در سراسر جهان است. آنها تلاش میکنند از طریق به اشتراکگذاشتن توانمندیها و تخصصهایشان با یکدیگر، به افرادی بانفوذ و تأثیرگذار در کشور خود تبدیل شوند و این رسالتی است که در ادوار مختلف همواره دنبال کردهاند. شعار علنی سازمان هم، اتحاد و تبعیت همیشگی از تشکیلات است. وقتی یک فراماسون به کشور دیگری میرود، سعی میکنند به عنوان «برادر» جذب شود و آنجا از خدمات همتشکیلاتی خود برخوردار میشود.
به هر حال فراماسونری در ابتدا، اصلاً سیاسی نبود. یک صنف بود، با هم تعامل میکردند و کس دیگری را در محفلشان راه نمیدادند، اما همینجا سرآغازی شد برای تشکیلاتی کارکردن. این یک روایت بود اما برخی هم ریشه فراماسونری را به دوران قبل یعنی زمان حضرت سلیمان و معبد سلیمان منتسب میکنند. در بعضی مکتوبات هم پیدایش فراماسونری با گروهی به نام «سلحشوران صلیبی» پیوند داده شدهاست؛ فرقهای نظامی و مذهبی از شوالیههای جنگجو که در زمان جنگهای صلیبی با مسلمانان به اوج آوازه رسید. صرفنظر از این روایات مختلف، فراماسونری در سال ۱۷۱۷ م. به صورت رسمی تأسیس شد و عموماً مبدأ فراماسونری را آن تاریخ میدانند که مهمترین ارکان تعلیماتیشان آنجا شکل میگیرد. دولت انگلستان در سال ۱۷۳۰ م.، سازمان فراماسونری را در جهت گسترش قلمرو امپراتوری خود، سیاسی میکند. در این دوران، بریتانیا مستعمرات زیادی دارد و میکوشد نهایت استفاده را از این تشکیلات در مسیر ترویج و توسعه قلمرو خود ببرد. بنابراین ماسونی، تشکیلات منظم جهانی است که میکوشد بر ارکان دولتهای جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع سلطه پیدا کند و تا حدودی هم پیدا کرده و بسیار هم آزادانه عمل میکند؛ این ماهیت ماسونی امروز است. کسی هم که عضو فراماسون است، «ماسون» نامیده میشود. به ساختمانی هم که نشستها و جلساتشان در آن برگزار میشود، «لژ» گفته میشود. اینها چیزهایی است که میتوان بهاختصار درباره ماهیت و تاریخچه شکلگیری فراماسونری گفت.
– «سرّی» و «رازآلود»؛ کلماتی است که عموماً با فراماسونری، همراه میشود؛ قدری درباره چرایی و کیفیت این امر توضیح دهید؟
بله، فراماسونری به عنوان یک جریان سری شناخته شده، خودشان هم به اطلاق این الفاظ تمایل دارند. رفتارهایشان هم به گونهای است که این را برای مخاطب و جوامع تداعی میکند که کسی به راحتی نمیتواند در حریم آنها نفوذ یابد. به هر حال عضوگیریشان هم شرایط خاصی دارد؛ آنها خود انتخاب میکنند که چه افرادی به تشکیلات بروند. تازه آنهم پروسهای دارد که باید طی کنند و آن اعتماد جلب شود. ولی به هر حال، افرادی هم که توانستند به نوعی وارد تشکیلات شوند، اغلب اذعان دارند که اینها دنبال تسلط و نفوذ در دنیا و ایجاد یک حکومت جهانی هستند. حتی خیلیها از عبارت «حکومت شیطانی» استفاده کردهاند. البته در اینجا قصد نداریم بزرگنمایی کنیم ولی خب باید تأثیرگذاری آنها در تاریخ را ببینیم. لژهای فراماسونری در سدههای ۱۸ و ۱۹ در مجموع، محل آموزش و آموختن لیبرالیسم و اومانیسم بود و اسرار سیاسی مملکت و کشورهایی که در آنها حضور داشتند، طبیعتاً در این لژها رد و بدل میشد ولی این دو واژهای که اشاره کردیم را بیشتر دنبال میکردند. به همین دلیل از سوی برخی، نهادی قلمداد میشدند که یکی از کارکردهایش جاسوسی برای بیگانگان بهویژه انگلیسیها بود. بهعبارتی، کارکردشان در آن مقطع، بیشتر جمعآوری اطلاعات و جاسوسی برای انگلیس بود تا بتواند اهدافش را راحتتر دنبال کند.
میتوان گفت، فراماسونری ذاتاً با پنهانکاری توأم است. لیبرالیستها و اومانیستهای اروپا پس از رنسانس، هنوز دست بالا را پیدا نکرده بودند، در جوامعی مانند ایران هم که مذهب، غالب بود و طبیعتاً فشار بر ماسونها، لیبرالها و غربگراها بیشتر بود، همین شرایط، این جریان را به پنهانکاری وادار میکرد؛ چون فضای جامعه چه در اروپا و چه در ایران، اجازه نمیداد آنها بتوانند بهراحتی مقاصدشان را دنبال کنند. این پنهانکاری، نگرش منفی نسبت به فراماسونری و فراماسونها را در ایران نسبت به اروپا پررنگتر میکرد. بهگونهایکه تا مدتها هرگاه میخواستند کسی را بدنام کنند، او را «فراماسون» میخواندند. این عنوان منفی، اگرچه تا حدودی منسوخ شده، ولی هنوز هم گاهی به چشم میخورد.
-محوریترین اصول و مبانی فکری فراماسونری چیست؟ لطفاً نظامواره معرفتی این جریان را به صورت مختصر ترسیم بفرمایید؟
سکولار و عرفیکردن حکومت در اساسنامه فراماسونری با صراحت مطرح شدهاست. همچنین، انسانگرایی(اومانیسم) جزء اصول اولیهشان محسوب میشود. اینها مبانی فکری فراماسونی است که حتی اگر تشکیلات هم نداشته باشند، سعی میکنند این افکار را ترویج دهند؛ چراکه این اندیشهها میتوانند بستر خیلی اتفاقات را فراهم کنند. مباحثی چون عبور از دین، اعتقاد به خدا بدون اعتقاد به وحی، از جمله مواردی است که فراماسونها دنبال میکنند. نهادینه کردن تفکرات سکولاریستی و طرح آنها در ساختار فرهنگی و حتی سیاسی، همینطور ترغیب فعالان حوزه فیلمسازی به تولید محصولاتی با این مضمون، در اقدامات این جریان به چشم میخورد. در ادواری شاهد بودیم برخی فیلمها بار فرهنگی نداشتند اما جایزه میگرفتند و حمایت میشدند. اینها در راستای همان اهداف و عقاید فراماسونری صورت میگرفت.
یکی دیگر از اصول محوری فراماسونری، «جهانوطنی» است. یعنی از نظر فراماسونها همه دولتهای جهان باید زیر پرچم آبیرنگ فراماسونری جمع شوند و سرانجام یک حکومت جهانی واحد بهوجود بیاورند. به عبارت دقیقتر فراماسونری، یک جمعیت نخبهگرای نهانروشی است که هدفش اعمال حاکمیت صهیونیسم در جهان است. فراماسونها تمامی جهان را وطن خود میدانند و ملیگرایی و تعلق به وطن را نفی میکنند، از اینرو خود به خود در تقابل با هر نوع تعلقخاطر به وطن و زادگاه قرار میگیرند و سعی میکنند در چارچوب نظام برادری خودشان، افراد صاحبنفوذ و نخبه را در کشورهای مختلف جذب کنند تا این افراد درخواستها، منافع و مطامع رؤسای لژهای بزرگ چون «لژ اعظم انگلستان» را تأمین و در جهت تحقق اهداف آنها حرکت کنند. با آموزشهای خود، اعضا را اقناع میکنند که ما بر کل دنیا سیطره و حاکمیت داریم و جهان باید منافع ما را دنبال کند.
-چنین تشکیلاتی با این نظامواره فکری، چطور به ایران راه پیدا کرد؟ درباره تاریخچه نفوذ فراماسونری در کشورمان و سیر فراز و نشیبهای آن از گذشته تا امروز توضیح بفرمایید؟
حضور انجمن فراماسونری در ایران را میتوان به سه دوره مشخص تقسیمبندی کرد. دوره اول؛ از نفوذ فراماسونری در میان نخبگان سیاسی و علمی ایران در دوره قاجار آغاز میشود و تا روی کارآمدن رضاخان ادامه دارد. اینطور مطرح است که فعالیت فراماسونری در ایران با نظامی منسجم از زمان تشکیل لژ «بیداری» آغاز شدهاست. این لژ در سال ۱۲۸۶ با مجوز رسمی لژ بزرگ شرق و شورایعالی فراماسونری فرانسه و اجازه «محمدعلیشاه قاجار»، شروع به فعالیت میکند. ریاست این لژ را دکتر «مرل» فرانسوی بر عهده داشت و «ادیبالممالک فراهانی»، نخستین ایرانی بود که به عضویت آن درآمد. ورود فراماسونری در ایران، ارمغانی جز تساهل در امر مذهب را به همراه نداشت که با عکسالعمل عالمان بزرگ و روحانیون، همراه شد. با این حال سرانجام موفق شدند مجوز رسمی «فراموشخانه» را از محمدعلیشاه اخذ و به طور رسمی به فعالیت فراماسونری مشغول شوند. بنابراین، ورود و آغاز دوره اول به صورت آشکار و رسمی بودهاست.
فراماسونری در این برهه، اقدامات مختلفی داشت که یکی از مهمترین آن، تلاش برای انحراف مشروطه بود. تشکیلات فراماسونری و انجمنهای فرعی و وابسته به آن مانند انجمن «اخوت»، در این زمینه فعالیتهای زیادی داشتند. تا جاییکه پس از پیروزی مشروطهخواهان، اداره امور کشور به دست کسانی میافتد که اکثراً از اعضای لژ بیداری بودند و تقریباً تصمیمگیری درباره کشور در این لژ صورت میگیرد. لژ بیداری، «احمدشاه» را برکنار و زمینه روی کارآمدن رضاخان را فراهم ساخت. از اعضای مهم این لژ میتوان به «محمدعلی فروغی» و «سیدحسن تقیزاده» اشاره کرد.
دوره دوم، از شروع سلطنت رضاپهلوی تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۲۲ است. لژ بیداری در دوره رضاپهلوی در تحکیم مبانی ضددینی حکومت پهلوی و مسلک میهنپرستی افراطی او، نقش اساسی بازی کرد اما در سال ۱۳۱۹ در پی کشته شدن «ارباب کیخسرو شاهرخ» دبیر لژ، این تشکیلات به فعالیت رسمی خود پایان داد. در شهریور ۱۳۲۰بر اساس تصمیمگیری انگلیس مبنی بر ورود متفقین به ایران، رضاپهلوی برکنار میشود و پهلوی دوم به سلطنت میرسد. اینبار هم فروغی در تحکیم دوباره رژیم پهلوی، نقشآفرینی میکند. پس از سقوط رضاپهلوی، لژ بیداری فعالیت خود را مجدداً از سر میگیرد. جالبآنکه این انگلیسیها هستند که رضاپهلوی را برکنار و پهلوی دوم را روی کار آورده و عملاً برقراری مجدد لژ را میسر میسازند. بعد از مدتی سازمانهای ماسونی به جای لژ بیداری، فعالیتهایشان را به لژ پهلوی، موسوم به «همایون» میبرند که به همان لژ بزرگ شرق فرانسه وابسته بود. مؤسس این لژ، «محمدخلیل جواهری» نام داشت که در «بیروت» به عضویت سازمان فراماسونری درآمده بود. افرادی مانند دکتر «هومن» (استاد فلسفه دانشگاه تهران) و «سیدمحمدعلی شوشتری» در کنار وی فعالیت میکردند. به دنبال قدرتگرفتن گرایشهای ملیگرایی، نهضت ملی شدن صنعت نفت و به خطر افتادن منافع نظام سرمایهداری غرب، بهخصوص انگلیس و امریکا، تکاپوی فراماسونری در ایران، بیشتر شد و این فعالیتها با موافقت سلطنت محمدرضاپهلوی همراه بود که به فرهنگ غربی تمایل داشت. او در رشد فعالیتهای ماسونی نقش داشت و بر اخذ الگوی غربی هم تأکید میکرد. در مقایسه با رضاپهلوی، غربگراتر هم بود، به همین جهت هم فعالیت فراماسونرها در دوره سوم (محمدرضا پهلوی) شدت میگیرد. دهه ۳۰ و ۴۰ شمسی را میتوان نقطه اوج تکاپو و فعالیت انجمنهای ماسونی دانست. در این دوره، لژهای دیگری مثل لژ «مولوی»، «تهران»، «کوروش»، «مهر»، «ستاره سحر»، باشگاه «حافظ»، انجمن «طرفداران زکریای رازی»، انجمن «طرفداران خواجه نصیر طوسی» و … مشغول فعالیت بودند. به طور کلی، اعضای لژها را مقامات کشوری، لشکری و دانشگاهی تشکیل میدادند که سرنوشت کشور را در دست داشتند. انجمن ماسونی در سال پایانی عمر رژیم پهلوی، بیش از ۷۰ لژ با حدود ۴۰۰۰ عضو در ایران داشت و در مقام یکی از عوامل اجتماعی کنشگر، در پی ترویج جدایی دین از سیاست (از آموزههای مبنایی فراماسونری) بود.
-فراماسونری در ایران چه اهداف و برنامههای مشخصی را دنبال میکرد و چه دستاوردهایی داشت؟
هدف واحد و مشترک لژهای فراماسونری و انجمنهای وابسته «لاینز» و «روتاری» (اعضای اینها عموماً ماسون نیستند ولی وابسته هستند)، احاطه کامل بر رجال سیاسی و مسئولین فرهنگی، همچنین خواص، نخبگان و تحصیلکردههاست؛ یعنی افرادی که تأثیرگذارند و در این جایگاهها قرار میگیرند، مثل رؤسای دانشگاهها، دانشجویان نخبه، افراد بانفوذ در میان اقشار، اشخاص دارای مرتبه و صنوف مختلف یک کشور. بهعبارتی، سراغ بسترها و عرصههایی با بیشترین تأثیر بر حاکمیت میروند تا نظام مدیریت، آموزشی و فرهنگی را به آنها دیکته کنند و بتوانند بر کلیه مقدرات کشور تسلط یابند. پس هدف، تسلط بر ساختار حاکمیت است تا سیاستهای استعماری را متناسب با اهداف کوتاهمدت و بلندمدت خود دنبال کنند.
این اتفاق در دهههای ۴۰ و ۵۰ در دوره حکومت پهلوی دوم به شکل وسیع و گستردهای در ایران رخ داد و میتوان گفت نقطه اوجش در این دو دهه است. بر اساس اسناد و مدارک متقن و معتبر، بسیاری از رجال سیاسی، فرهنگی و آموزشی ایران، رسماً به عضویت این سازمان ماسونی درآمدند و کلیه الگوهای مدیریتی، فرهنگی و آموزشی دیکتهشده را در دانشگاهها و دستگاههای دولتی دنبال کردند. بهخصوص دانشگاه برایشان خیلی مهم بود و دنبال افراد نخبهای بودند که وقتی فارغالتحصیل میشوند در ارکان مختلف رژیم، حضور و فعالیت داشته باشند.
تشکیل کابینه فراماسونری در ایران، مثل کابینه «اقبال»، «شریف امامی» و «هویدا»، تلاش ماسونها برای ورود به مجلس شورای ملی و سنا و حضور در مشاغل کلیدی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، کاملاً محسوس است. در دهه ۴۰ و ۵۰، فعالیت، حضور و نقش فراماسونها در تصمیمگیریها کاملاً مشخص است؛ یعنی اگر کسی هم میخواست پیشرفتی کند، حتماً باید به تشکیلات میپیوست. به همین خاطر، کتابهای اسماعیل رائین، واقعاً مشوق بود و افراد تصور میکردند راه رشد و پیشرفت، حضور در این تشکیلات است.
-با آغاز نهضت انقلاب و پس از پیروزی آن، فراماسونری در ایران چه وضعیتی پیدا کرد؟
در آستانه انقلاب اسلامی، حدود دو هزار فراماسون در کشور داشتیم که عمدتاً از اقشار فعال، دانشگاهی، رجال سیاسی و یا تجار مطرح و تأثیرگذار بودند. این افراد به صورت مستقیم در تشکیلات فراماسونری حضور داشتند؛ یعنی عضو لژهایی بودند که پیشتر اشاره شد. اگر بخواهیم اعضای لژهایی مثل روتاری و لاینز را هم اشاره کنیم که تعدادشان از این هم بیشتر میشود. البته همه اعضای تشکیلات روتاری، تفکر ماسونی نداشتند و بدون آگاهی وارد این تشکیلات شده بودند و اگر انقلاب اسلامی رخ نمیداد، شاید همه اعضای آن به مرور جذب تشکیلات فراماسونری میشدند و ما تعداد فراماسونهای بیشتری میداشتیم. در آستانه انقلاب، بیش از ۵۰ لژ ماسونی و دو هزار عضو داشتیم و این افراد در همه عرصههای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و قانونگذاری، حضور مؤثری داشتند. پس از پیروزی انقلاب، لژهای فراماسونری از ایران خارج شدند. البته تا سال ۱۳۵۹ هم بهصورت نصفه و نیمه حضور داشتند و خیلی به آنها توجه نداشتیم. بعد از آن، رسماً لژها تعطیل و فعالیتشان ممنوع اعلام میشود که همه آنها به خارج از کشور میروند. بهرغم اینکه تشکیلات فراماسونری در ایران برچیده شده بود، اما تفکر آن که پیوندی مستقیم با تفکر غربی دارد همچنان در ایران فعال بود؛ از بین نرفت و اتفاقاً با جدیت بیشتری دنبال شد. هرچند، ساختار و سازمان نداشتند ولی میتوانستند آن افکار را دنبال کنند.
-لژهای ایرانی فراری از کشور(بهاصطلاح، تبعیدی) چه سرنوشتی پیدا کردند؟
در سال ۱۳۴۸، «جعفر شریفامامی» با هدف یکپارچهکردن فراماسونری در ایران، «لژ بزرگ ایران» را با همکاری لژهای بزرگ فرانسه، اسکاتلند و آلمان تأسیس کرد که از ۱۴ لژ اسکاتلندی، ۱۰ لژ فرانسوی و سه لژ آلمانی تشکیل شده بود. این لژ به همراه دیگر لژهای موجود در ایران، پس از انقلاب اسلامی منحل شد و از آن پس، لژهایی مانند «هاتف»، «حافظ»، «مولوی»، «طوس»، «ستاره سحر» و «کوروش»، فعالیت خود را به عنوان لژهای ایرانی، زیرنظر و مدیریت «لژ بزرگ ایران در تبعید» در اروپا از سرگرفتند.
به عبارت بهتر، لژهای خارجشده از کشور، در همان لژ بزرگ ایران تجمیع میشوند که از آن پس با عنوان «لژ بزرگ ایران در تبعید» معروف شد. چرا کلمه تبعید را گذاشتند؟ چون معتقدند روزی دوباره به ایران بازخواهندگشت و دوباره لژها را راهاندازی خواهندکرد.
اگر بخواهیم دقیقتر اشاره کنیم، ماسونهای ایرانی مقیم امریکا، اروپا و کانادا در سال ۱۳۶۱ طی نامهای از شریفامامی میخواهند که فعالیت لژ بزرگ ادامه پیدا کند. این درخواست پذیرفته میشود و پس از برپایی جلسهای به دعوت لژ بزرگ نیویورک، شریف امامی این لژ را ایجاد و افرادی را به عنوان استاد اعظم و دبیر لژ منصوب میکند و در سال ۱۳۶۲، لژ بزرگ ایران در تبعید، رسماً فعالیت خود را آغاز مینماید. البته برای این کار، میبایست مجوز فعالیت در قلمرو آنها را از یکی از لژهای بزرگ دریافت میکرد و توسط آن هم به رسمیت شناخته میشد، لذا در سال ۱۳۶۴ «لژ بزرگ ماساچوست»، این مجوز را به فعالیت «لژ بزرگ ایران در تبعید» در شهر «بوستون» اعطا میکند. )یعنی لژ بزرگ ایران در تبعید از سال ۶۴ در شهر بوستون فعالیت خود را شروع میکند( و همه اعضایی که از ایران به امریکا رفتند، وارد این لژ میشوند. یک سال بعد سه لژ ایرانی هاتف، حافظ و مولوی با ۱۲۰ عضو زیر مدیریت و نظارت لژ بزرگ آغاز به کار میکنند و نخستین نشست این لژ هم در سال ۶۵ برگزار میشود. پس از تأسیس این لژ، تعداد لژهای موجود در قلمرو این دو لژ بزرگ، به شش عدد رسید. علاوه بر این لژ، یک لژ فارسیزبان دیگر به نام لژ «مهر» نیز با همکاری بیش از ۲۰ فراماسون ایرانیتبار، با محوریت «باقر هیأت» در سال ۶۹ در واشنگتن تأسیس میشود. در این لژ، زبانهای انگلیسی، ترکی، ارمنی و فرانسوی هم استفاده میشد که به شکلگیری انشعابات دیگری مانند لژ بزرگ «ارمنستان» و لژ بزرگ «آذربایجان» انجامید؛ لژهایی که بعدها به کشور مربوطه منتقل شدند.
-با توجه به بسترسازی امریکا برای احیا و تداوم حیات لژهای تبعیدی ایران، محور بعدی بحث پیرامون ارتباط فراماسونری با دیپلماسی امریکا و جایگاه و نقشآفرینی آن در ساحات مختلف آن کشور است؛ لطفاً در این خصوص توضیح دهید؟
از همان قرن ۱۸ به عنوان نقطهعطف فراماسونری که لژهای اعظم در اقصینقاط جهان به وجود میآیند، این جریان به امریکا هم میرسد و اولین لژها در ایالت پنسیلوانیا تأسیس میشود. در همین دوران، کلیسای کاتولیک، فراماسونری را محکوم و اعلام میکند هیچ کاتولیکی نباید به فراماسونری ملحق شود و تأکید مینماید فراماسونری بسیار برای جامعه، نفس و روح انسان خطرناک است. از طرفی، شخصیتهای مهمی به صورت پنهانی به جریان مذکور میپیوندند، مانند «بنجامین فرانکلین» که در لژ فراماسونری فیلادلفیا عضو میشود. «جرج واشنگتن»، «پاور ره»، «ایره جان» و چند تن دیگر، از ماسونهایی بودند که در شکلگیری استقلال امریکا نقش بسزایی داشتند و این تئوری هم مطرح است که امریکا در اصل، سرزمین ماسونی است؛ چون تشکیلدهندگان آن، عموماً ماسون بودهاند.
به هر حال، محرز آنکه فراماسونری در امریکا نقش داشتهاست و این نقش با اولین رئیسجمهور امریکا یعنی جورج واشنگتن به حد اعلای خود میرسد. روایتها میگویند اگر فراماسونها نبودند هیچوقت جنگ بین امریکا و انگلستان به نفع امریکا به پایان نمیرسید و منجر به استقلال امریکا هم نمیشد. اینجاست که مردم در امریکا احساس میکنند فراماسونها همهجای کشور را گرفتهاند. صبرشان تمام میشود و علیه فراماسونری بهپا میخیزند و جنبش ضدفراماسونری در امریکا آغاز میشود. این جنبش آنقدر قدرت میگیرد که سومین حزب امریکا بعد از دموکراتها و جمهوریخواهان با نام «ضدفراماسونری» تأسیس میشود. فکرش را بکنید! یک حزب فقط برای مقابله با یک فرقه به وجود آید و سومین جایگاه را در آن کشور پیدا میکند!
-وقتی سخن از ارتباط فراماسونری با امریکا در میان است، به سبب امتزاج آن با ایدئولوژی صهیونیسم، خواه ناخواه ذهن به سمت تعاملات این جریان با صهیونیسم سیاسی کشیده میشود؛ قدری در این زمینه توضیح دهید؟
از اواخر قرن ۱۸ با نفوذ صهیونیستها در لژهای فراماسونری، یک پیوند عمیق و علقه راهبردی و ایدئولوژیک بین صهیونیسم و فراماسونری بهوجود آمد و فراماسونری رفتهرفته، بازوی قدرتمند صهیونیسم در عرصه بینالملل شد. این نکته بسیار مهمی است که در تحولات سیاسی و اجتماعی بسیاری از کشورها تأثیر و نقشی تعیینکننده داشت. به عنوان مثال میتوان به نقش کلیدی آنها در سقوط دولت تزاری در روسیه و انقلاب کمونیستی ۱۹۱۷ اتحاد جماهیر شوروی اشاره کرد. آنها در به راه انداختن دو جنگ جهانی هم خیلی تأثیرگذار بودند و ردپایشان را میتوان در این وقایع مشاهده کرد.
میتوان گفت فرهنگ ماسونی و تفکر صهیونیستی، همزاد یکدیگرند. هرچند تشکیلات ماسونی پیش از رژیم صهیونیستی به وجود آمد اما آموزههایش دقیقاً منبعث از تفکر صهیونیسم و مسیحیت صهیونیستی است. فراماسونری تقریباً معجونی است از افکار کابالیستی (به عنوان عرفان و بنمایه اندیشه صهیونیستی). منابع و مراجع فراوان، حاکی از این حقیقت است که فراماسونری همچون صهیونیسم از همان آغاز پیدایش، ریشه در یهودیت تحریفشده داشته و به عبارت دقیقتر میتوان گفت، صهیونیسم و فراماسونری، دو روی سکه یهودیت تحریفشدهاند.
-یکی دیگر از سویههای بررسی ارتباطات فراماسونری و جریانهای فکری، مواجهه و دامنه ثأثیر و تأثرات آن بر معنویتوارههای نوپدید است؛ در این خصوص نیز توضیح بفرمایید؟
ریشه اصلی پیدایش جنبشهای معنوی نوپدید را میتوان جهانیشدن در حوزه معنویت و دین فرض کرد. البته در پس این علت بزرگ، علل دیگری هم دخیل هستند، از جمله: گسترش روح مدرنیته و نهادینهشدن مؤلفههای اومانیسم، سکولاریسم، فردگرایی، عقلگرایی افراطی در ساحات مختلف حیات، بحران ارزش در جوامع سنتی و پارلمان جهانی ادیان، بنبستهای فلسفی دوران معاصر، پیدایش نظریات جدید در حوزه روانشناسی و متافیزیک، افزایش علاقه به مباحث رمزگونه و… .
فرقههای نوظهور، افراد را به سمت تساهل و تسامح سوق میدهند و با تقلیل معنویت به ارتباط با خدا به جذب افراد میپردازند. از یکسو، فضای دینستیزی را در جامعه ترویج میکنند، از سوی دیگر مدعی ارائه جایگزینی برای نیازهای معنوی هستند. خب این رویکرد، در راستای اهداف فراماسونری است و آنها هم به شکل غیرمحسوس از این معنویتهای نوپدید حمایت میکنند تا بتواند جامعه را هر چه بیشتر به این سمت جذب و سوق دهد.
-چندی پیش، مجمع سالانه ماسونها با میزبانی جمهوری آذربایجان برگزار شد؛ دلیل تمرکز این جریان بر کشورهای همسایه ایران، بهویژه آذربایجان و ترکیه چیست؟
بله، فراماسونری در جمهوری آذربایجان، نشستهایی برگزار کرد که اخبار آن منتشر شد، عرض کردم آنها جاهایی به صورت پنهان کار میکنند و خبری از نشستها و جلساتشان منتشر نمیسازند ولی گاه، مواردی مانند جمهوریآذربایجان نیز رخ میدهد. همانطور که پیشتر اشاره کردم، فراماسونری از سال ۱۳۸۷در جمهوری آذربایجان توسط باقر هیأت تأسیس شد. در این سال، گردهمایی اساتید بزرگ فراماسونری از امریکا، روسیه و ترکیه در شهر پاریس صورت میگیرد که در آن لایحه ایجاد فراماسونری در آذربایجان از سوی هیأت ارائه میشود، اهدافش به تصویب میرسد و چند روز بعد، باقر هیأت به عنوان اولین استاد بزرگ این شعبه در آذربایجان منصوب میگردد. پس فراماسونری در این کشور، ریشهدار است.
اما ترکیه هم یکی از کشورهای همسایه است که میتوان گفت از همان آغاز یعنی از زمان فروپاشی امپراتوری عظیم اسلامی عثمانی، مرکز تأسیس فراماسونری صهیونیستی در جهان اسلام بود. به عبارتی، ترکیه را باید مرکز فرماندهی فراماسونری در جهان اسلام دانست.
فراماسونها از همان زمان فروپاشی امپراتوری عثمانی ترکیه را در اختیار میگیرند و با کودتاهای پیدرپی افسران «دنمه»(یهودیان مخفی در ترکیه) و فراماسونرها و در نهایت، وقوع کودتای نظامی یک یهودیزاده دنمه دیگر، یعنی «آتاتورک» به سلطه خود بر این کشور تا امروز ادامه دادند و ترکیه دیگر هرگز از نفوذ صهیونیستها رها نشد. درواقع صهیونیستها در جنگ جهانی اول، تحت هدایت مراکز قدرت فراماسونری در اروپا، امپراتوری عثمانی را وارد جنگ کرده و آنها را به شکست کشاندند و رژیم صهیونیستی را در سال ۱۹۴۸م. بنیان نهادند.
«ساموئل هانتینگتون»، صاحب نظریه معروف «برخورد تمدن»، به درستی هم اعتراف کرده و میگوید: «ترکیه هرگز از لحاظ جغرافیایی یا فرهنگی، بخشی از اروپا تلقی نشدهاست». با وجود تلاش فراوان آتاتورک برای تبدیل ترکیه به یک کشور اروپایی، اکنون بعد از گذشت سالها، تنها بخشی از ایدههای او تحقق پیدا کرده و اکثر ترکها هنوز به ریشه اسلامی خود تأکید میورزند.
به هر حال، فراماسونری با تکیه بر جهانبینی و ایدئولوژی خاص خود، به هر سرزمینی که وارد میشود یا حضور مییابد، مشترکاتی با آن سرزمین پیدا میکند و سپس به تحکیم موقعیت خود میپردازد. در ترکیه و آذربایجان هم به همین شکل است.
-به عنوان جمعبندی، بفرمایید فعالیتهای فراماسونری در دهههای اخیر در ایران و کیفیت مواجهه ما با جریان فراماسونری و نفوذ خزنده احتمالی آن چگونه باید باشد؟
خب به لطف و فضل الهی با پیروزی انقلاب، دست این جریان از ایران اسلامی کوتاه شد، اما همواره باید مراقب نفوذیهای داخلی و خارجی آنها باشیم. هرچند در ایران بعد از انقلاب، تشکیلات فراماسونری به صورت رسمی در قالب لژ و برگزاری جلسات فراماسونری وجود ندارد، لیکن نفوذ و تأثیرگذاری در عرصههای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران در دستورکارشان قرار دارد. برای نمونه به دو مورد اشاره میکنم؛
سال۱۳۸۵، یکی از دوستان در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میگفت یک گروه چهار نفره از افراد موجه با سوابق انقلابی و جبهه، به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میآیند و برای تأسیس یک مؤسسه فرهنگی با هدف ارائه خدمات و تسهیلات آموزشی به مراکز آموزشعالی، درخواست مجوز میدهند اما وقتی موضوع را بررسی میکنند، متوجه میشوند یک فراماسون در فرانسه، ضمن تخصیص حدود یک میلیون دلار اعتبار برای پیشبرد اهداف این مؤسسه، این افراد را برای اخذ مجوز از دانشگاههای کشور مجاب میکند. درواقع میخواستند اساتید هیئتعلمی را با هزینه خود در مؤسسه و سمینارهای خارج از کشور شرکت دهند یا مقالاتشان را در نشریات معتبر علمی چاپ کنند. هدف اصلی، جذب نخبگان علمی و ورود به حوزه آموزشی از طریق آنها بود.
در موردی دیگر، یک مرکز آموزش خصوصی در سطح پیشرفته با ارائه آموزش امور اداری و مدیریتی برای مدیران میانی کشور ایجاد شد ولی هدفش جذب مدیران در سطوح مختلف تا سطح مدیر کل در ارگانهای دولتی و حتی خصوصی بزرگ بود. بعد از میان آنها، افراد مدنظر خود را انتخاب کرده، تسهیلاتی در اختیارشان قرار میدادند تا ضمن رشد، تحتتأثیر افکار و در مسیر منویات خود قرار دهند.
اینها مواردی بود که بعد از انقلاب شاهد بودیم. اگرچه با آنها برخورد شده ولی تمام نمیشوند و به شکلهای مختلف دوباره کار خود را دنبال میکنند. بنابراین، سادهلوحانه است اگر تصور کنیم با تعطیلی و محدودیت رسمی فراماسونری در سال ۱۳۵۹، این جریان دیگر در ایران هیچگونه فعالیتی ندارد. راهکار اولیه، شناخت عمیق و ریشهای دو جریان صهیونیسم و فراماسونری و اهداف و برنامههایشان در قبال جمهوری اسلامی و رهگیری اقدامات و فعالیتهایشان در پوششهای مختلف فرهنگی و اقتصادی است. با توجه به تمرکز فراماسونری بر ترویج باستانگرایی در کشور که با هدف اسلامزدایی صورت میگیرد، آگاهیبخشی فرهنگی در این رابطه نیز امری است ضروری. همچنین لازم است با پرهیز از بزرگنمایی فراماسونری، جامعه دانشگاهی و نخبگان سیاسی و اقتصادی کشور را نسبت به ماهیت این جریان، آگاه و توجیه کنیم.
-از فرصتی که در اختیار روشنا قرار دادید، سپاسگزاریم.








دیدگاهتان را بنویسید