×
×

مصاحبه با دکتر «رسول داداشی‌آذر»، نویسنده،‌ پژوهشگر و استاد دانشگاه
بررسی هم‌آوایی هویت‌‌های قومی با هویت ملی و نقش تخریبی جریان‌های افراطی «پان» (بخش دوم)

  • کد نوشته: 1967
  • ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
  • بخش دوم مصاحبه با آقای «رسول داداشی»، پژوهشگر و استاد دانشگاه درمورد مسئله اقوام از ابعاد مختلف مورد واکاوی قرار گرفته، فرصت‌ها و تهدیدها و سیاست‌های مدیریتی آن نیز طرح و بررسی می‌شود.
    بررسی هم‌آوایی هویت‌‌های قومی با هویت ملی و نقش تخریبی جریان‌های افراطی «پان» (بخش دوم)
  • – جریان‌ها و گروه‌های تجزیه‌طلب قومی را چگونه می‌توان ارزیابی کرد؟ خط فاصل آن‌ها با دیگر گروه‌های قومی چیست و اساساً حاکمیت با این جریان‌ها چگونه باید مواجه شود؟

    بحث‌هایی چون هویت‌طلبی، هویت‌خواهی و ناسیونالیسم افراطی که تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند، صرفاً از نظام مسائل ایران نیست، بلکه از روندهای جهانی به‌ویژه اروپا و غرب آسیاست. ناسیونالیسم افراطی می‌کوشد تا با تحریکات خود، طوایف و ایل‌ها را به‌عنوان قوم و قوم را به‌عنوان ملت تعریف کند و از طرفی هم با هویت‌طلبی افراطی، هویت ملی را معارض خود معرفی نماید. بدیهی است اگر اقوام و حتی هویت‌طلبان، کوشیدند خود را در درون همان دایره هویت ملی تعریف کنند، به نمایش بگذارند، مطالبه‌گری نمایند، رشد داشته باشند و شکوفا شوند، قطعاً هیچ تعارضی با هویت ملی ندارد و اینجا، «من» این قوم در برابر «ما»ی جمعی قرار نمی‌گیرد.

    اما متأسفانه می‌بینیم، بعضاً بخشی از این جوامع، چه در ابعاد مذهبی و به‌ویژه قومی، می‌کوشد از این دایره هویت ملی خارج شود و خود را نه در درون بلکه در برابر «ما»ی جمعی تعریف کند: «من» در برابر «ما»ی جمعی. خب! اینجا یک هشدار داده‌ می‌شود و قطعاً بحث متفاوتی وجود دارد و نظامات سیاسی با هر نوع گرایش یا هر نوع مدلی که اعمال حکومت و حاکمیت می‌کنند، حاضر به سکوت نیستند. قطعاً در برابر این قضیه می‌ایستند و مقابله می‌کنند حتی اگر پرهزینه باشد؛ چراکه وقتی هویت ملی مخدوش می‌شود، به تبع آن، وحدت ملی و امنیت ملی هم مخدوش می‌‌گردد. ممکن نیست، هویت ملی جامعه‌ و کشوری مخدوش شود، اما امنیت ملی و وحدت ملی آن، پابرجا باقی بماند. مگر اینکه ما هویت ملی را به شکل مضیّق تعریف کنیم و همه ارکان آن را هم نبینیم؛ چون هویت ملی، ماهیتاً انسجام‌بخش است و فقدان هویت ملی، یعنی فقدان انسجام ملی. مگر اینکه عرض کردم، تعریفی از هویت ملی ارائه کنیم که بتوان آن را مخدوش ساخت، در عین حالی که امنیت ملی و وحدت ملی پابرجا بود. پس اگر پذیرفتیم که تنوع قومی، نقش‌آفرین در هویت ملی است و اساساً هویت ملی دربرگیرنده تنوع و تکثر در اقوام و مذاهب است، یک واقعیت دیگر هم باید بپذیریم و‌ آن تهدیدی است که از ناحیه ناسیونالیسم افراطی متوجه هویت ملی می‌شود.

    حوزه ناسیونالیسم افراطی، قطعاً و یقیناً‌، حوزه تهدیدانگاری است. ناسیونالیسم اگرچه در وجود خود شاید تهدیدی را متوجه هویت ملی نکند، لیکن اگر وارد عرصه افراطی‌گری شود، حوزه تهدیدانگاری است.

    عمدتاً وقتی از ناسیونالیسم افراطی صحبت می‌شود، بخش بسیار کوچکی از جوامع قومی را شامل می‌شود. به عبارتی منظور از ناسیونالیسم افراطی، فعالیت‌ها یا مطالباتی نیست که اقوام مختلف با هدف پاسداشت تاریخ، فرهنگ، زبان و نژاد خود انجام می‌دهند و می‌کوشند آن را زنده ‌نگه‌دارند، آن را پابرجا سازند و از میرایی آن جلوگیری کنند. هر جامعه، قوم و خرده‌فرهنگی که می‌کوشد زبان و تاریخ خود را زنده نگه‌دارد و مفاخر خویش را پاس بدارد، قطعاً این تلاش در راستا و در جهت تقویت هویت ملی هم تعریف می‌شود و مؤثر خواهد بود.

    منظور این است که در ناسیونالیسم افراطی، جریان خرد نمی‌خواهد و نمی‌پذیرد که ذیل چتر و سایه هویت ملی مجتمع شده و قدم بردارد. به‌عبارتی، حاضر بر رجحان‌بخشی‌ هویت ملی بر خود نیست، بلکه خلاف این، خود را در تعارض با‌ آن می‌بیند و از هویت ملی یک «دگر» جدید می‌سازد و می‌کوشد حیات خویش را به‌نوعی با «دگرستیزی» تداوم بخشد.

       این جریان افراطی در ادبیات سیاسی با عبارت «پان» بیان می‌شود. هرچند پان که به عنوان پیشوند استفاده می‌شود ماهیتاً رویکرد تجزیه‌طلبانه ندارد، لیکن در عالم واقع، گروه‌هایی که متصف به این پیشوند «پان» شده‌‌اند، به این سمت و سو حرکت می‌کنند. لذا واژه پان در نسبت با هویت ملی، معمولاً واژه منفی‌ تلقی شده‌است. پان‌قوم‌ها تلاش می‌کنند  وجود خود را به قیمت ستیزه‌گری و ستیزه‌جویی با «دگر»ها برجسته سازند. آن‌ها احساس می‌کنند که با تمسک صرف به تاریخ، تمدن، فرهنگ، زبان و مفاخر خود، قادر به طرح خویش نیستند، لذا یک دشمن فرضی ایجاد می‌کنند تا در درون خودشان، یک نوع انسجام‌بخشی ایجاد کنند. معمولاً جوامع با یک دشمن فرضی منسجم‌تر می‌شوند، لذا این‌ها هم یک دشمن فرضی برای خویش می‌سازند تا به‌نوعی در مقام «دگر» مقابل آن قوم مطرح شود.

    متأسفانه می‌بینیم در بعضی از استان‌های آذری‌نشین به‌ویژه آذربایجان غربی، گروه‌های افراطی پان‌آذری از کردها برای خودشان دگرسازی می‌کنند. یا کردها از آذری‌ها برای خودشان، دگری را جعل می‌‌نمایند. در حوزه بختیاری‌ها، از عرب‌ها، از عرب‌ها در حوزه بختیاری‌ها، یک دگر مجعول و برساخته‌ درست می‌کنند تا به زعم خویش در جامعه قومی‌شان، یک انسجام را رقم بزنند. خودِ این دگرسازی در گام بعدی، به دگرستیزی تبدیل می‌شود؛ چراکه دگری را می‌سازند که با‌ آن ستیزه‌جویی کنند و وقتی دگرستیزی رقم خورد، لاجرم، هویت ملی، امنیت ملی و وحدت ملی دچار خدشه می‌گردد. لذا یکی از ویژگی‌ها و شاخصه‌هایی که ما همیشه برای جریان‌های افراطی قومی قائل هستیم، همین دگرسازی‌ها و به تبع آن، دگرستیزی‌های قومی ا‌ست. و این قطعاً برای جامعه، خبر خوشی نخواهد بود.

    اما اگر گروه‌های قومی به جای این دگرسازی و ستیزه‌گری، فرهنگ خود را ارتقا بخشد، تاریخ، تمدن و زبان خود را احیا کند و از میرایی میراثشان جلوگیری نمایند، این ارزشمند است و کسی هم نمی‌تواند آن را برنتابد و نمی‌تواند در برابر آن موضع بگیرد. قانون، حقوق و اساساً حق انسان، مقتضی آن است و باید از آن حمایت کرد.

    علاوه بر این جریان پان‌های افراطی که در برابر هویت ملی حس می‌شود، متأسفانه یک وضعیت و خوانش غیررسمی نیز وجود دارد که معارض با قوانین و مقررات است و‌ آن هم، اعمال سلایقی است که در بعضی مناطق قومی و یا در میان برخی مراکز، گروه‌ها، اندیشمندان یا مدیریت‌های اجرایی، دیده می‌شود. جمهوری اسلامی ایران در تراز قانون اساسی و دیگر قوانین موضوعه، بر مدار هویت ملی این تنوع و تکثر را به رسمیت شناخته و محترم شمرده‌است و اساساً آن را جزء حقوق می‌دانند و کسی هم نمی تواند ناقض این حق باشد. لیکن نمی‌توان همه‌چیز را در بند قانون کرد. باید در چارچوب رشد و تعالی فرهنگی هم کار شود تا این سلایق نتوانند خود را در امور اجتماعی، سیاسی و دیگر اشکال نظامات اربعه، محق بدانند و اعمال‌نظر کنند. بالأخره افرادی هستند که می‌خواهند سلایق قومی، فرهنگی و مذهبی خاص خود را در امور اجرایی دخیل کنند که در تعارض با قانون و سیاست‌های کلی جمهوری اسلامی ایران قرار دارد. متأسفانه در بعضی از مناطق این امر رقم می‌خورد، لذا این دو بحث، یعنی اعمال سلایق فراقانونی و خلاف قوانین و مقررات، در کنار گروه‌های ناسیونالیسم افراطی، به‌ویژه آن بخشی که نهایتاً به تجزیه‌طلبی می‌رسند و -با کمال تأسف- نه‌تنها وابستگی خودشان را به بعضی از کشورهای همسایه کتمان نمی‌کنند، بلکه به صراحت مروج فرهنگ، آمال، آرزوهای آن کشورها هم هستند، پرچم دیگر کشورها را برافراشته و هویت ملی را تخریب و تضعیف می‌کنند. این‌ها دومین رکن در حال حرکت در مسیر تخریب هویت ملی هستند.

    حاکمیت سیاسی باید میان جریان‌های تجزیه‌طلب و ناسیونالیسم افراطی و کسانی که می‌کوشند هویت‌های قومی خود را برجسته کنند، محترم بشمارند، زنده نگه دارند و آن  را به رشد و شکوفایی برسانند، خط فاصل مشخصی بکشد. باید فاصله‌گذاری جدی بین این دو جریان ایجاد کرد. هر قدر به جریان تجزیه‌طلب، ترحم و  میدان داده شود، به همان اندازه، ظلمی فاحش در حق جریانی است که می‌خواهد ذیل هویت ملی، قانون اساسی و قوانین جمهوری اسلامی، فعالیت‌های هویتی خود را داشته باشد. در عین حال، تندروی و مانع‌تراشی در برابر فعالیت‌های هویتی در چارچوب قوانین این جریان‌ها  به معنای خلق فرصت برای جریان تجزیه‌طلب‌ است. چون این بخش، کم‌کم به سمت جریان تجزیه‌طلب متمایل شده و جریان مزبور از این سمت شروع به سربازگیری می‌کند. این سیاست، واجد  ظرافت‌هایی است که باید به آن توجه کرد. بنابراین به همان اندازه که باید با قاطعیت با جریان تجزیه‌طلب مواجهه و مقابله کرد و  اجازه کوچک‌ترین فعالیت را به آن‌ها نداد، باید کوشید به جریان مقید به حفظ حریم هویت ملی، فرصت داده شود؛ این تعادلی است در جهت اهداف ملی.

    -یکی از مباحث مطرح امروز که در کتب و آثار مختلفی نیز بدان پرداخته شده، موضوع سیاست‌های قومی است؛ جمهوری‌ اسلامی‌ایران از کدام سیاست قومی پیروی می‌کند؟

    در مورد سیاست قومی جمهوری اسلامی ایران، در جایی به صراحت ابلاغ نشده که کدامیک از سیاست‌های چهارگانه‌ معروف است و یا اینکه من نیافته‌ام. اما وقتی قوانین، مقررات و گفتمان‌های بزرگان دین و رهبران جمهوری اسلامی را مورد تحلیل محتوا قرار می‌دهیم، حکایت از این دارد که جمهوری اسلامی ایران ذیل یک سیاست جدید که به عبارتی خاص جمهوری اسلامی است، یعنی همان هویت اسلامی-ایرانی، به نوعی سیاست «وحدت در حین کثرت» را به عنوان رویکرد و سیاست اصلی خود اتخاذ کرده‌است؛ یعنی از یک‌سو این کثرت و تنوع را می‌پذیرد و به آن احترام می‌گذارد و از سوی دیگر می‌کوشد آن‌ها را با رعایت همه ضوابطی که متعلق به این اقوام است، ذیل هویت اسلامی – ایرانی منسجم و متجمع سازد، بی‌آنکه سیاست نادیده‌انگاری را اتخاذ کند یا خدای‌ناکرده سیاست یکسان‌سازی را در پیش گیرد. بنابراین، کثرت را پذیرفته ولی تلاش می‌کند ذیل هویت ایرانی-اسلامی، آن‌ها را به وحدت برساند.

    • همان‌گونه که مستحضر هستید، ایران کشوری است که غالب اقوام در مناطق مرزی سکونت داشته و با آن سوی مرز دارای همانندی و هم‌تباری هستند. آیا می‌توان این وضعیت را به‌عنوان یک دغدغه و چالش مطرح کرد؟

    آنچه به عنوان یک دغدغه مطرح می‌شود، می‌تواند فرصت‌هایی هم برای ما ایجاد کند و در عین حال متضمن تهدیداتی هم هست، بحث امتداد فرهنگی ا‌ست. نقشه سیاسی ایران به‌گونه‌ای است که از سمت غرب با جوامع کردی ساکن در کشورهای چهارگانه امتداد مستقیم و غیرمستقیم پیدا می‌کند. در شرق نیز بلوچ‌ها را در داخل و آن سوی مرز داریم. همچنین با قوم آذری در داخل و خارج مرز در شمال‌غربی مواجهیم. ترکمن‌ها را هم در مرز شمال‌شرقی داریم و برخی کشورهای عربی در جنوب ایران و قوم عرب هم در این سوی مرز. خب، این‌ها می‌تواند هم خالق فرصت باشند و هم در سایه بی‌توجهی، تهدید یا حداقل آسیب و چالش ایجاد کند. امتداد فرهنگی در همه جای دنیا چنین دغدغه ای را فراهم ساخته‌است.

    باید کوشید ساکنان این مناطق، متوجه درون مرز شوند. این نگرانی در بسیاری از کشورها وجود دارد اما نقشه جغرافیای سیاسی ایران به‌گونه‌ای است که این جداسازی‌های بعضاً مجعول در ادواری اتفاق افتاده و فراتر از فلات ایران و ایران فرهنگی، بالأخره وجود دارد. به همان اندازه که به ساکنان و اقوام این سوی مرز کم‌توجهی شود، توجه این‌ها به آن سوی مرز بیشتر می‌شود. انصافاً جمهوری‌ اسلامی ایران در مسئله توجه به اقوام، تلاش‌های بسیاری داشته‌است. اغلب نظرسنجی‌های مراکز معتبر حکایت از آن دارد که سنجه رضایتمندی اقوام از دولت در کنار احساس امنیت از تراز مطلوبی برخوردار بوده‌، لیکن جا ماندن مقدورات از مطالبات، یک امر همیشگی است.

    -و بحث آخر که از نظر حضرتعالی دارای اهمیت بوده و مطرح نشده؟

    آخرین بحث قابل طرح که از قضا جزء مسئله‌های روز جامعه ماست و متأسفانه خلط و خبط‌هایی هم در آن انجام می‌شود، بحث زبان مادری یا محوریت داشتن یا نداشتن زبان فارسی یا ترویج زبان‌های محلی و نظایر آن است که با ادبیات‌ مختلفی بیان می‌شود. متأسفانه چندان مشخص هم نمی‌شود که مطرح‌کنندگان این مباحث چه هدفی را دنبال می‌کنند. اما باید توجه داشت، ما چه بپذیریم و چه نپذیریم، زبان فارسی، زبان معیار هویت ملی ا‌ست که اگر مخدوش شود، به تبع آن هویت ملی هم مخدوش خواهدشد. این امر دقت بیشتری را می‌طلبد، لذا وقتی از زبان و ادبیات اقوام و زبان و ادبیات مادری صحبت می‌شود، خب قانون اساسی آن را به رسمیت شناخته، اجازه داده و کسی هم منکر این قضیه نیست و اقوام را محق می‌داند که زبان و ادبیات مادری خود را یاد بگیرند، زنده نگه دارند، از میرایی، انزوا و نابودی آن جلوگیری کنند. این بحث بلااشکال و در عین حال امر پسندیده‌ای است و هیچ نگرانی و چالشی هم از دل این موضوع، متوجه امنیت ملی نیست.

    اما اگر ما بگوییم هر کسی خواست به زبان مادری خود تدریس کند و زبان فارسی را به عنوان خوانش غیررسمی از رسمیت بیندازیم، در این صورت زبان فارسی قطعاً و یقیناً آرام‌آرام به انزوا می‌رود، مخدوش و مغشوش می‌شود و‌ قوت و معیاربودن خود را به عنوان یک زبان برای هویت ملی از دست خواهدداد. هویت ملی که بتواند با زبان‌های متعدد روبه‌رو شود، نمی‌تواند وحدت‌بخش باشد. عرض کردم، زبان مادری و ادبیات مادری، بحثی است مورد احترام، اما اینکه برخی به بهانه‌های مختلف این زبان‌ها را به عنوان یک گویش رسمی، جایگزین زبان ملی کنند، محکوم است. این امر به زیان و ضرر زبان فارسی می‌انجامد و باید مانع از بروز آن شد؛ چراکه خسران بزرگی را متوجه وحدت و هویت ملی خواهدکرد. باید همه تلاش کنند زبان فارسی تقویت و زبان و ادبیات مادری هم در کنار‌ آن حفظ شود و نه مقدم بر آن. آنچه در قانون اساسی و قوانین مورد تأکید قرار دارد، زبان رسمی فارسی است و کسی نباید آن را به بهانه‌های مختلف از اصالت و محوریت بیندازد.

    با سپاس از نکات ارزنده حضرتعالی.

     

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *