×
×

مصاحبه با دکتر «رسول داداشی‌آذر»، نویسنده،‌ پژوهشگر و استاد دانشگاه
بررسی هم‌آوایی هویت‌‌های قومی با هویت ملی و نقش تخریبی جریان‌های افراطی «پان» (بخش اول)

  • کد نوشته: 1962
  • ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
  • قومیت و ساحات متناظر با آن، همواره یکی از مباحث مهم در هر جامعه، به‌ویژه جوامع دارای بافت متکثر و متنوع همچون ایران تلقی می‌شود که با مفاهیم و حوزه‌های حساس و کلیدی همچون هویت وامنیت ملی، ارتباط و درهم‌تنیدگی دارد.
    بررسی هم‌آوایی هویت‌‌های قومی با هویت ملی و نقش تخریبی جریان‌های افراطی «پان» (بخش اول)
  • قومیت و ساحات متناظر با آن، همواره یکی از مباحث مهم در هر جامعه، به‌ویژه جوامع دارای بافت متکثر و متنوع همچون ایران تلقی می‌شود که با مفاهیم و حوزه‌های حساس و کلیدی همچون هویت وامنیت ملی، ارتباط و درهم‌تنیدگی دارد. با عنایت به تحولات اخیر در منطقه و بازطرح(برجسته‌شدن) مسئله قومیت‌، همچنین تحرکات دائمی برخی جریان‌های تجزیه‌طلب در گوشه‌و کنار کشور، در این شماره از فصلنامه روشنا بر آن شدیم تا این موضوع را مورد بررسی و واکاوی قرار دهیم. بدین‌منظور، مصاحبه پیش‌رو با آقای «رسول داداشی»، پژوهشگر و استاد دانشگاه ترتیب داده شده‌است که در آن مسئله اقوام از ابعاد مختلف مورد واکاوی قرار گرفته، فرصت‌ها و تهدیدها و سیاست‌های مدیریتی آن نیز طرح و بررسی می‌شود. مشروح این گفتگو در ادامه،‌تقدیم مخاطبان محترم روشنا می‌گردد: 

    – به‌عنوان مدخل بحث، تنوع قومی در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

    موضوع تنوع قومی و اساساً مسئله اقوام، از مسائل‌ فراپیچیده است. وقتی صحبت از مسئله فراپیچیده می‌شود، سخن از موضوع و پدیده‌ای است که در آن متغیرهای متعدد و متکثر دخالت دارند و اگر یک پدیده واجد تعدد در متغیرها باشد، قطعاً هم تحلیل را با موانع، سختی و پیچیدگی مواجه می‌کند و هم نظام تصمیم‌گیری را دچار اختلال و چالش جدی می‌سازد.

    صحبت از فراخنای «هویت ملی»، لاجرم سه‌گانه امنیت ملی، وحدت ملی و هویت ملی را توأمان به میدان بحث می‌کشاند. این سه‌ اصطلاح که ترسیم‌کننده یک وضعیت و موقعیت راهبردی است، درهم‌تنیدگی بی‌مثالی دارد. هرچند امنیت و وحدت ملی به نظر من می‌تواند محصول هویت ملی باشد، اما در هر صورت، امنیت و وحدت ملی در خودِ هویت ملی هم مؤثر است و شاید بتوان گفت، سه‌گانه‌ای واحد هستند که بر یکدیگر مؤثر و از هم متأثرند.

    ایران اسلامی و مقتدر، «ایران ما»، جزء کشورهای دارای تنوع قومی و فرهنگی ا‌ست. حال در رتبه‌بندی‌هایی که به اشکال مختلف انجام می‌شود، چه از حیث فرهنگی، تنوع اقوام و یا عدم همانندی‌ها، ایران را در رتبه‌های دهم،  هفدهم و حداکثر رتبه بیست و یکم شمرده‌اند که حکایت از آن دارد که ایران یک کشور به‌غایت متکثر و متنوع از حیث اقوام و فرهنگی است. تنوع فرهنگی که به نوعی، اعم از تنوع قومی است، واجد ابعاد دینی، مذهبی، نژادی، زبانی، قومی و دیگر مؤلفه‌های مرتبط با فرهنگ است. و البته، مؤلفه قومی و مذهبی در ایران، واجد پیچیدگی، اهمیت و حساسیت بالایی است که بعضاً به مرز مخاطرات می‌رسد و بحث اصلی گفتگوی ما خواهد بود.

    سؤال و بحث نخست، آن است که آیا اساساً و ماهیتاً تنوع قومی یا فرهنگی در هر کشوری، یک خبر خوش برای حاکمیت سیاسی و امنیت ملی است؟ یعنی اگر کشوری از تنوع قومی، مذهبی و فرهنگی برخوردار باشد، می‌تواند -به‌عبارتی- کشوری پیشتاز تلقی شود؟ یا نه‌تنها خبر خوشی نیست، بلکه نشان از مخاطرات و تهدیدات بالقوه است؟ مباحث زیادی در این باب گفته و دیدگاه‌های متنوع و متعارضی نیز بیان شده‌است. عده‌ای تنوع را به‌ویژه در دو بعد مذهبی و قومی، تهدیدی بالقوه برای حاکمیت ملی دانسته و برای اثبات ادعای خود به تحقیقات متعدد، از جمله تحقیق معروف «رابرت تد گر» استناد می‌کنند که برابر آن، عمده منازعات و جنگ‌های محلی، منطقه‌ای و بینا کشوری طی سال‌های ۱۹۴۸ تا ۱۹۹۸ با بهانه‌ها و دلایل قومی و متأثر از آن بوده‌است. برخی نیز آن را فرصت و ظرفیتی خدادادی در جهت تکامل بشر و رشد اجتماعی دانسته و محترم و مبارک می‌‌شمارند. از جمله مقام معظم رهبری که ایشان نیز آن را مزیت برشمرده‌‌اند.

    حال من نمی‌خواهم، ریز به این مسئله ورود کنم و مسیر بحث را به ماهیت وجودی تنوع قومی دلالت دهم؛ بلکه آنچه مهم و حیاتی است و اتفاق‌نظر حداکثری در میان متفکران و محققین ذیربط وجود دارد، این است که تهدیدها، فرصت‌ها و ظرفیت‌های موجود در تنوع قومی، ضرورتاً تابعی از نوع مواجهه و مدیریت آن خواهد بود، لیکن نکته مهم و بسیار حساس در این دیدگاه، آن است که من معتقدم، بعد تهدیدی تنوع قومی برآمده از دیدگاه فطری و قرآنی، اگرچه ماهیتی نیست ولی بروز و ظهور تهدیدات تنوع قومی در عصر حاضر که همه امور، امر سیاسی است، تسهیل و تسریع یافته است و بالعکس، جنبه‌های فرصتی و ظرفیت‌های آن در گرو شناسایی، کشف، شکوفاسازی و به‌عبارت دیگر، امری «برساختی» است. و در این صورت است که تهدیدها می‌تواند در تنگنای ظهور و بروز قرار گرفته، خنثی شده و یا به تأخیر افتد.

    -این توضیحات، مسئله «مدیریت» را مطرح می‌سازد؛ به نظر شما آیا این تنوع و تکثر، قابل مدیریت است؟ چه موانعی در این زمینه، پیش روی حاکمیت سیاسی وجود دارد؟

    مدیریت راهبردی مسئله‌های قومی، از مهم‌ترین موضوعاتی است که باید بدان توجه کرد. این مدیریت، زمانی به مرزهای حساسیت قدم می‌گذارد که تعارض به منصه‌ظهور برسد. اتخاذ رویکردهای مدیریت تعارض در مسئله‌های قومی، از اهمیت بسیاری برخوردار بوده و تجارب گذشته در کشورهای مختلف، از جمله ایران، به‌ویژه از زمان شکل‌گیری دولت مدرن، بازتابی است از رویکردهای مدیریت تعارض. رویکرد نادیده‌انگاری، رویکرد تقابل و رویکرد مواجهه که به رویکرد امام موسی کاظم علیه السلام نیز شهرت دارد، از مهم‌ترین اشکال رویکردهای مدیریت تعارض می‌باشد که هرکدام واجد تأثیرات و بازتاب‌های خاص خود است.

    وقتی صحبت از هویت ملی در ایران می‌شود، شاهد تعارضات جعلی و برساخته‌ای هستیم که عامدانه و یا جاهلانه بدان دامن زده می‌شود؛ جریان‌هایی که می‌کوشند دوگانه‌ای را ایجاد کنند که نهایتاً این دوگانه می‌تواند دو لبه یک قیچی برای قطع بنیان‌های هویت ملی باشد. برخی عامدانه می‌کوشند با نادیده‌گرفتن یا انکار ساحت و رکن دین در هویت ملی، به‌زعم باطل خود، «ایرانی بودن» را برجسته کنند. این جریان، رکن دین را در تعارض جدی با هویت ایرانی معرفی کرده و با بازتولید ادبیات «دین تازی»، دین‌زدایی از هویت ملی را در پیش گرفته‌است. جریانی هم که عمدتاً برآمده از جهل و فقدان دانش است، با برجسته‌سازی صرف رکن دین در هویت ملی، ایرانیت را تضعیف یا انکار کرده و آن را امر غیر دینی و حتی ضددینی می‌نمایاند. این جریان، هویت ملی را صرفاً اسلامی می‌داند و به ترویج آن می‌پردازد.

    بی‌تردید، به اعتقاد بنده، هر دو جریان به خطا رفته‌اند و در عین حال هم این دوگانه‌سازی‌های جعلی به‌نوعی درهم کنشی جهل خودی‌ها و طراحی‌های دشمنان هویت ملی بوده و دستان آلوده را می‌توان در این قضیه به‌وضوح دید. خب الحمدلله در دهه اخیر، مقام معظم رهبری با درک داهیانه از منشأ و آثار دوگانه‌سازی‌های جعلی، گفتمانی ایجاد کردند که ساحت دقیقی از هویت ملی را نشان داد و آن را در  قامت «هویت اسلامی-ایرانی» به تصویر کشیدند. هویت در این گفتمان،‌ نه‌تنها دارای دو رکن اساسی اسلامیت و ایرانیت است، بلکه در مفهومی دقیق‌تر، با هم‌افزایی و ظرفیت‌سازی درهم کنش هویت‌های اسلامی و ایرانی، هویتی را آفریده‌است که فراتر از برخورداری دو مؤلفه اسلامی و ایرانی، واجد دو بال پرواز و دو پایه برای حرکت و تعالی است. به بیان دیگر، رکن ایرانیت به باروری و روزآمدی اسلامیت می‌انجامد و رکن اسلامیت، به شکوفایی ایرانیت مساعدت می‌کند. بنابراین، این اصطلاح را می‌توان ترکیبی دانست که معنایی فراتر از تک‌واژه‌ها دارد.

    در این نگاه، در صورت حذف هر رکن، این ساحت هویت است که تخریب و مخدوش خواهد شد و اگر هویت مخدوش شود، به‌تبع آن، امنیت ملی و وحدت ملی مخدوش می‌شود و درعین‌حال، همه می‌دانیم که هیچ کشوری با هر نوع نظامات سیاسی حاکم بر آن، هرگز با هویت، امنیت و وحدت ملی معامله نکرده و به هیچ قیمت و بهایی هم قابل‌معامله نیست؛ چراکه این سه وضعیت، هیچ جایگزینی ندارد مگر ضد خود. فقدان هویت، بی‌هویتی و یا گمگشتگی‌های هویتی را جایگزین خود می‌سازد و بی‌هویتی، مولد و موجد آشوبناکی و عدم تعادل‌ها در هر جامعه‌ای خواهد بود. اگر ما صحبت از امنیت ملی می‌کنیم، جایگزین امنیت ملی، صرفاً ناامنی ا‌ست و ناامنی، خالق بی‌ثباتی است. در جامعه‌ای که ثبات وجود ندارد، رشد اتفاق نمی‌افتد، توسعه رقم نمی‌خورد و آنچه بر جامعه سلطه خواهد داشت، ناترازی‌ها در همه ابعاد آن خواهد بود. بحث وحدت ملی هم به همین‌گونه است. جایگزینی برای وحدت ملی نداریم، مگر گسست و تعارض اجتماعی. لذا این سه‌گانه واحد، هیچ‌کدام جایگزینی ندارد و بنابراین، قابل‌معامله نیست و هیچ حاکمیتی به خود اجازه نمی‌دهد از آن عبور کند، مگر اینکه فاقد «قدرت ملی» باشد.

    -در ادامه مبحث هویت ملی، بفرمایید نسبت هویت‌های خرد و اقوام را با هویت ملی چگونه می‌توان تبیین کرد؟ آیا تقویت هویت ملی به معنای نادیده‌انگاری هویت‌های خرد است؟

    چیستی هویت ملی از جمله مسائلی ا‌ست که بعضاً با تنگناهایی نه در تعریف، بلکه در تبیین مواجه است. آیا وقتی از هویت ملی صحبت می‌کنیم، به معنا و مفهوم عبور یا نادیده‌گرفتن هویت‌های خردی است که در جامعه وجود دارد، یا معنای دیگری در آن نهفته است؟ به اعتقاد برخی، هنگام بحث از هویت ملی، باید از هویت‌های خرد و انگاره‌های قومی عبور کرد و دیگر صحبتی از تعدد و تنوع اقوام، مذاهب، اقلیت‌ها و نظایر آن‌ به میان نیاورد. به عبارتی به زعم این گروه، باید از یک امر واحد سخن گفت. اما با این نگاه، وقتی می‌خواهیم آن را تعریف کنیم، با یک امر بعضاً موهوم یا دست‌نیافتنی مواجه می‌شویم.

    درواقع هویت ملی «ما» که همان هویت اسلامی- ایرانی است، متشکل از همین خرده‌هویت‌هایی ا‌ست که در زیست‌بوم جامعه ایرانی تنفس می‌کنند. وقتی این خرده‌هویت‌ها را جمع و در گرداگرد یک هدف واحد، متجمع می‌کنیم و رویکرد واحد به آن‌ها می‌دهیم، هویت ملی ما هم شکل می‌گیرد. پس هویت ملی، شامل همه اقوامی می‌شود که در داخل ایران رنگارنگ سرافراز، به شکل مسالمت‌آمیز زندگی می‌کنند. شامل همه مذاهب و همه اقلیت‌های دینی است که وجودشان در قانون اساسی، محترم شمرده شده. مجموعه این‌ها می‌شود هویت ملی.

    خب، اگر هویت ملی را این‌گونه می‌بینیم که بیان شد، آیا بایستی به تقویت خرده‌هویت‌ها و اقوام پرداخته شود؟ آیا اکنون در میدان واقعی، تنوع قومی و مذهبی به سمت تقویت هویت ملی می‌رود؟ چرا در این زمینه، نگران و دغدغه‌مندیم؟

    خب ما از دو امر واقعی و حقیقی صحبت می‌کنیم؛ امری که در کف جامعه با آن مواجهیم و سخن از ماهیت و هویت می‌کند. اول از همه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، باید تنوع قومی را به رسمیت بشناسیم؛ یعنی بپذیریم در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در‌ آن تنوع قومی وجود دارد. به‌تعبیری، از امر موجودی صحبت می‌کنیم که نه اجازه و اختیار داریم آن را نادیده بگیریم و نه توان آن را داریم که جامعه‌ای بدون تنوع قومی بسازیم. جامعه ما را همین تنوع شکل می‌دهد. کشور به‌غایت ستودنی که تنوع اقوام، از آن، نقشینه ارزشمندی به وجود می‌آورد که ما از آن به «ایران» یاد می‌کنیم. پس این مسئله، مسئله‌ای نیست که بگوییم ما می‌خواهیم یا نمی‌خواهیم، نه. امر موجودی است و به رسمیت‌شناخته شده، راه دیگری هم وجود ندارد و نظامات سیاسی و گفتمان‌های موجود و اسناد بالادستی نیز بدان تأکید ورزیده‌است و اگر سلایق محدود و معدود معارضی هم وجود دارد، بی تردید یا در اقیانوس گفتمان مسلط، مستحیل می‌شود و یا زیر چرخ‌دنده‌های تغییر، لِه خواهدشد.

    به عبارتی، اگر بگوییم این نباشد، چه چیزی جایگزین داریم؟ هیچ جایگزینی وجود ندارد. تجارب گذشته هم این را نشان داده‌است. بعضی افراد در خود ایران یا کشورهای مختلف به‌گمان خود تلاش کردند این کثرات را نبینند و رویکرد سیاست نادیده‌انگاری و یا یکسان‌سازی قومی را در پیش گرفتند و کوشیدند به‌زعم باطل خویش به یک وحدت ملی و یا هویت واحد ملی برسند.

    خب در تاریخ ایران، بحث رویکرد یکسان‌سازی قومی رضاخانی زبانزد است. رضاخان به ادعای تشکیل یک دولت مدرن، فکر کرد این کثرت و تنوع قومی، مانع بزرگی استف لذا ابتدا تعریفی نادرست از هویت ملی ارائه داد و آن  را مترادف با هویت فارسی دانست. او از فارس‌ها تلقی «ملت» داشت، لذا تلاش کرد از طریق کوچ‌های اجباری و کوبیدن هویت‌های دیگر اقوام، سیاست یکسان‌سازی را بر مدار استحاله همه اقوام در قوم فارس حاکم سازد. در تاریخ ‌خوانده‌ایم که چه اتفاقاتی رقم خورد و به‌ویژه در حوزه قوم کرد، سیاست رضاخانی چه ظلم‌های فاحشی را بر جامعه تحمیل کرد و در این کژراهه پرهزینه، نهایتاً نه‌تنها هویت ملی پابرجا نشد و شکل نگرفت، بلکه اقوام را به سمت تعارض با هویت ملی کشاند و «ناسیونالیسم افراطی» را در ایران پایه‌گذاری کرد. رضاخان به واسطه بی‌بهره‌گی از دانش، هویت ملی را هویت فارس تلقی کرد. او این‌گونه می‌اندیشید که فارس‌ها به عنوان اکثریت جامعه، قوم نیستند. شبیه این کار را هم «آتاتورک» در ترکیه انجام داد، یا بعضی کشورهای معروف مثل سوئد که تلاش کردند با سیاست‌ استحاله مهاجران، هویت و زبان و فرهنگ آن‌ها را منهدم کنند و با تحمیل زبان و فرهنگ سوئدی، به‌زعم خود، سوئدی‌سازی نمایند و کشور فقط با یک هویت ملی واحد مواجه شود. اما نسل سوم مهاجران با یک هویت مفقوده مواجه شدند و بحران «ما کیستیم؟»، سوئد را با مشکلات جدی روبه‌رو ساخت. در نهایت با هزینه‌های هنگفت از بیراهه خود بازگشتند و کوشیدند زبان، فرهنگ و هویت مهاجران را به آن‌ها بازگردانند. این خطاهای راهبردی، در نتیجه همان برداشت‌های بسیار غلطی بود که از هویت ملی می‌شد و هویت ملی را معارض با هویت‌های خرد می‌دانستند.

    پس ما اگر به این رسیدیم که هویت ملی یعنی مجموعه‌ای از هویت‌های خردی که در جامعه ایرانی با‌ آن مواجه هستیم، از حیث زبان، فرهنگ، تاریخ، تمدن، نژاد، مذهب، گرداگرد همه این‌ها خطی کشیده می‌شود و در درون دایره هویت ملی قرار می‌گیرند.

    بدیهی ا‌ست که بعضاً مواجه با یک امر واقعی هم می‌شویم. امر واقعی می‌تواند متفاوت از یک امر حقیقی شود. امر واقع،‌ آن است که بعضی از این خرده‌هویت‌ها تلاش می‌کنند خود را در درون این دایره هویت ملی تعریف نکنند.  وقتی از یک قوم یا خرده‌فرهنگ صحبت می‌کنیم و می‌گوییم یک خرده‌فرهنگ چنین انگاره‌ای دارد، منظور این نیست که تمام این خرده‌فرهنگ‌ و اعضای شکل‌دهنده آن، این‌گونه می‌اندیشند، نه. منظور ما آن بخشی از ‌آن خرده‌فرهنگ ا‌ست که معمولاً تعدادشان اندک، اما صدایشان بلند است؛ افرادی هستند پرهیاهو و پرجنب و جوش، لذا دریافت‌ها معمولاً این‌گونه می‌شود که این‌ها نمایندگان‌ آن قوم هستند. در صورتی‌که واقعاً  نمی‌توانند چنین نمایندگی را داشته باشند؛ چون صدایشان بلند است و پرهیاهو هستند، سریع هم شنیده می‌شوند. متأسفانه، تحلیل و تفسیر غلطی هم ارائه می‌گردد و خواسته و مطالبه و زیاده‌خواهی و سهم‌خواهی این‌ها به کلیت‌ آن قوم تعمیم داده می‌شود. مثل گروه‌ معدود تجزیه‌طلبی که با برافراشتن پرچم کشور دیگر و توهین به ارزش‌های ملی در استادیوم ورزشی یکصدهزار نفری، هیاهو به‌پا کرده و خود را اکثریت می‌نمایانند.

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *