×
×

نگاهی به دانشگاه اسلامی در تلاویو « جامعه تل ابیب الاسلامیه »
هژمون و تبلور میدانی؛ در فراگرد استحاله هویتی -ماهیتی

  • کد نوشته: 1953
  • ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
  • در بررسی جریان مسیحیت‌تبشیری، به خصوص تبشیر فارسی‌زبان، اغلب مسیرهای واکاوی دریک نقطه، تلاقی دارند؛ ارتباط مستقیم جریان تبشیر با ایدئولوژی یهود افراطی یا صهیونیسم.
    هژمون و تبلور میدانی؛ در فراگرد استحاله هویتی -ماهیتی
  • در بررسی جریان مسیحیت‌تبشیری، به خصوص تبشیر فارسی‌زبان، اغلب مسیرهای واکاوی دریک نقطه، تلاقی دارند؛ ارتباط مستقیم جریان تبشیر با ایدئولوژی یهود افراطی یا صهیونیسم. فرقه مسیحیت‌‌انجیلی، نقطه اوج عینیت‌یافتگی این امر است که به سبب همپوشانی مبانی اعتقادی و آرمان‌ها، می‌توان آن را با صهیونیسم، یکی‌ انگاشت و عنوان مسیحیت‌صهیونیستی نیز از همین تلقی، آب می‌خورد‌. بدین‌لحاظ به منظور توضیح بیشتر مباحث مرتبط با پروژه استحاله هویتی در جریان تبشیر، رفتارشناسی این یار دیرینه‌، امری است اجتناب‌ناپذیر و این دو بازو در کنار یکدیگر، این طرح را در حوزه‌های نرم و هم‌اینک در فاز توأمان نرم و سخت پیش می‌برند. بدین لحاظ در این بخش، یکی از ابعاد طرح استحاله هویتی صهیونیسم با تمرکز بر حوزه آکادمیک مورد اشاره قرار می‌گیرد. کانون محوری این طرح صهیونیستی، تمرکز بر دین اسلام و مذهب تشیع است که از رهگذر تأسیس، شماری از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین مراکز شیعه‌شناسی جهان در قلب «تل‌آویو» دنبال می‌شود. دانشجویان اغلب یهودی این مراکز، با اهدافی خاص گزینش و آموزش داده شده و در پوشش‌های مختلف استاد، واعظ، خطیب مذهبی، پژوهشگر، شرق‌شناس، اسلام‌ و شیعه‌شناس، روحانی و…، به اقصی‌نقاط جهان و کشورهای هدف اعزام می‌گردند تا با تزریق قرائت‌های صهیونیستی برخاسته از آموزش‌های مراکز فوق‌الذکر، نسخه انحرافی از اسلام و مذاهب اسلامی، به ویژه تشیع را در میان نسل جوان اشاعه داده، در روندی تدریجی، هویت و سبک‌ زندگی دین‌بنیان ایشان را مستحیل در معانی جایگزین سازد.

    «حامد عزالدین»، سردبیر «کویت‌نیوز» در مقاله‌ای قابل‌تأمل به یکی از مهم‌ترین مراکز شیعه‌شناسی دنیا در قلب فلسطین اشغالی پرداخته و از اهداف، برنامه‌ها و آثار و تبعات تأسیس و فعالیت این مرکز در میان یهودیان صهیونیستی، پرده برداشته‌است که در کشاکش تجاوز رژیم‌صهیونیستی به ایران، تحرکاتش در منطقه و ائتلاف‌های هدفمند آن با برخی کشورهای اسلامی، به‌ویژه جمهوری‌آذربایجان و ترکیه، دربردارنده نکاتی است حائز اهمیت و زنگ‌خطری برای جهان اسلام و به‌ویژه مذهب شیعه.

    عزالدین در این مقاله درواقع، گوشه‌ای از برنامه‌های هجمه نرم اسرائیل در بستر فرهنگی را به نمایش می‌گذارد که در حجم و دامنه‌ای قابل‌توجه در حال اجراست. در ادامه، فرازهایی از مهم‌ترین بخش‌های این مطلب که با بازتاب رسانه‌ای قابل‌توجهی نیز همراه بوده‌است، ترجمه و تقدیم می‌شود.

    «من چندین گزارش در مورد دانشگاه اسلامی تل‌آویو خوانده‌ام که توسط موساد اسرائیل در سال ۱۹۵۶ تأسیس شد تا مرجعی برای دانش‌آموزان یهودی برای آشنایی با فرهنگ و دین اسلامی و سایر اهدافی باشد که می‌تواند در خدمت نسل‌های یهودی قرار گیرد. به نظر واضح است که کار موساد به استخدام نظامی محدود نمی‌شود، بلکه فراتر از آن به استخدام فرهنگی و فکری می‌رسد تا بتواند به جوامع اسلامی که از همزیستی با یهودیان امتناع می‌ورزند، حمله کند.

    یهودیان کاملاً از عظمت اسلام «حقیقی» که در آیات قرآن‌کریم بیان شده، آگاهند. از این‌رو این دانشگاه را که فقط یهودیان در آن شرکت می‌کنند، تأسیس کرده‌اند تا هر آنچه اسلام و مسلمین را تحریف می‌کند، به آن‌ها[دانشجویان یهودی] آموزش دهند و با تأکید و تمرکز بر صدها حدیث جعلی که به دروغ به برگزیده رضی‌الله عنه [پیامیر اسلام ص] نسبت داده شده‌است، به عرضه اسلام[تحریف‌شده] بپردازند. به‌ویژه از طریق مطالعاتی که بر تحقیق در مورد نسخه‌های خطی باستانی یهودی مرتبط با ادبیات باستانی یهود تکیه دارد که مملو از مضامینی است با هدف تحریف اسلام و مسلمانان.

    آموزش این دانشجویان از سوی روانشناسان، جامعه‌‌شناسان، دانشمندان علوم سیاسی و دانشمندان علوم ارتباطات نظارت می‌شود. «دانشجو»ی تربیت‌شده این دانشگاه می‌بایست باید برای ارتباط و برخورد با مسلمانان آماده باشد. [استادان] شاگرد را در قالبی قرار می‌دهند که از نظر ظاهر، زبان و طرز تکلم و نام، با شرایط اسلامی سازگار باشد، به شرطی که در عین‌حال، نوعی ابهام درونی نیز داشته باشد، مثل کابرد اسامی همچون: ابومصعب الشیشانی یا ابو جنید شمالی.

    مراحل آماده‌سازی دانشجویان، زمان‌بر است و مدت زمان زیادی طول می‌کشد تا فرد «مبلغ» بر دانش، آموزه‌های اسلامی، مسائل فقهی و زبان عربی تسلط یابد تا بتواند در حد نیاز از آن‌ها استفاده کند. اعلام فتواهای «جهاد»، از جمله نمودهای عینی کاربرد این آموزه‌هاست و  افراد جذب‌شده معمولاً هر لحظه آماده می‌شوند تا در جایگاه یک رهبر سازمان‌های مسلح «جهادی» اقدام کنند. آخرین نمونه آن، جریان «داعش» است. سپس روند ادغام فارغ‌التحصیلان آماده در جوامع عربی آغاز می‌شود. چنانکه در دورانی که -به دروغ و تهمت- به بهار عربی معروف بود، [رخ داد] و هدفشان حلال ساختن خون مسلمانی بود که در آن سمت می‌جنگد، به بهانه اینکه او کافر است. (أبو حفص) یک یهودی با نام اصلی «بنیامین افرایم» به عنوان امام جماعت مسجدی در لیبی کار می‌کرد، به عضویت خود در موساد اعتراف نمود. مبارزان زیادی با نام‌های اسلامی مانند الشیشانی، البغدادی، الحلبی و الموسلی وجود داشتند که اسرائیل آن‌ها را در قلب کشورهای درگیر در جریان موسوم به بهار عربی کاشت.

    به نظر می‌رسد تعداد کمی از عرب‌ها و مسلمانان از جزئیات این دانشگاه مشکوک، واقع در مرکز تل‌آویو اطلاع داشته باشند و دلیل آن این است که ما امور دشمنان خود را نمی‌خوانیم، دنبال نمی‌کنیم و دغدغه‌ای در این رابطه نداریم. امروزه این دانشگاه در میان کادر خود از محققان و اساتیدی در سطح جهانی برخوردار است که برخی از آن‌ها برنده جوایز نوبل و جوایز مهم دیگر نیز شده‌اند.

    بخشی از فارغ‌التحصیلان این دانشگاه، به عنوان «شیخ» به نقاط مختلف دنیا فرستاده می‌شوند یا در برخی شبکه‌های ماهواره ای اجاره‌ای در جهان عرب و اسلام به اجرای برنامه می‌پردازند. برخی از آن‌ها شیخ، بعضی امام، برخی مفتی، واعظ، قاضی یا در مقام معلم مدرسه و دانشگاه هستند.

    این افراد را [تحت پوشش‌های فوق] به هر جایی که نیاز باشد[مناطق هدف] می‌فرستند و می‌کارند و لهجه مردم کشور و آداب و رسوم آن‌ها را یاد می‌دهند، سپس برای جلب اعتماد مردم آن دیار و نزدیک شدن به آن‌ها و رسیدن به اهدافشان با فتنه و فریب و کارشکنی‌های سیستماتیک به آن‌ها پول می‌دهند.

    این مبلغان [مخفی و آشکار] از یک‌سو برای جلب محبت مردم، تحریف دین اسلام و ایجاد تفرقه بین مذاهب و شستشوی اذهان و از سوی دیگر به ویژه [برای جذب و تربیت] نسل نوپای جوان که مشتاق هر اندیشه‌ای است که از آنان قهرمان می‌سازد، اقدام و عمل می‌کنند. تمرکز، بیشتر در روستاهایی است که فقر، جهل و نادانی در میان مردم شهر و غم و اندوه، گسترده است.

    آن‌ها فرد مناسب را برای مکان مناسب و شرایط مناسب انتخاب می‌کنند و فضای ایده‌آلی را برای موفقیت و خلاقیت او ایجاد و وی را از هر آسیب و بدی محافظت می‌کنند. این به‌اصطلاح «یوشیا»، «یوسف» نامیده می‌شود و این به‌اصطلاح «موشه» در قالب همان تعبیرات مبهم [پیش‌گفته]، «عالم موسی النحاس» یا «النجار» یا «شیخ یوسف مغربی» یا «یوسف الجزروی»، «حجازی» یا «عراقی» می‌شود[و در مناطق هدف نفوذ می‌کند].

    در مورد شخصیت ابوفلان تونسی که یکی از شاهزادگان یکی از سازمان های شام است که امر و نهی می‌کند و تشریع می‌نماید و فتوا می‌دهد، چگونه می‌اندیشید و تحقیق و تأیید می‌کنید؟ چه بسیار و [چه‌بسا] صدها نفر از فارغ‌التحصیلان دانشگاه اسلامی تل آویو که در میان ما که در حال پخش زهر خود هستند و صدها هزار نفر از مردم نادان ما از آن‌ها پیروی می‌کنند و بدون اینکه [از ماهیت حقیقی آن‌ها] اطلاع داشته باشند، به آن‌ها ایمان می‌آورند. ممکن است در میان آن‌ها شخصی را بیابید که خود را ابومصعب می‌نامد و یک گروه افراطی ایجاد می‌کند و در برخی از کشورهای عربی، عملیات تروریستی انجام می‌دهد. انگشت اتهام، متوجه «گروه‌های اسلامی»[گروهک‌های تکفیری اسلام‌نما] است.

     

    منبع:

    *ترجمه و تدوین از مطلب منتشر شده در کویت‌نیوز، مورخ چهارشنبه، ۲ جولای ۲۰۲۴ (هفت اسفندماه ۱۴۰۳).

     

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *