برخی شاخصههای بنیادین جریانهای فرقهای، آنها را ماهیتاً واجد ظرفیتهایی میسازد برای تربیت و تبدیل اعضا به کنشگران خارج از چارچوب های ارزشی و هنجاری؛. اما کدام شاخصه است که اعضا و مریدان را برای چنین اقداماتی اقناع میسازد؟ شاید چارچوببندیهای دنیای فرقهای مبتنی بر خطکشی «ما و آنها»(دنیای فرقه و بیرونیها)، یکی از برجستهترین موارد باشد. ذیل این خطکشی، دنیای خارج از فرقه همواره با کلیدواژههایی چون «انحراف، گناه، دشمن» و امثال آن تعریف شده و تصویری خاکستری از آن در ذهن اعضا ترسیم میگردد. تداعی این تصویرگری در کنار شاخصه اساسی دیگر یعنی لزوم تبعیت از سرکرده(رهبر) با تضعیف منطق و تفکر انتقادی دراعضا ،افراد را برای پذیرش کنشگریهای نامتعارف مبتنی بردریافت مذکور از غیر و همچنین اجرای فرامین رهبر خود و یا و در سپهردفاع از فرقه در برابر -بهاصطلاح- بیرونیها مهیا میسازد. تحت چنین نظام تربیتی، کوچکترین اندیشه یا ابهام در باب دستورها و وظایف مشخصشده، مترادف با تزلزل ایمانی و باور عضو بیان شده و با تهدید به طرد مواجه خواهدشد؛ در چنین دنیایی است که اعضای یک جریان بهظاهر معنوی یا حتی دینپایه در شرایط خاص، تقریباً بهسادگی برای تغییر نظام وظیفهای اقناع شده و حتی به قیمت مخاطرات جانی، کنشگریهای خشن را تحت عنوان «رسالت معنوی تازه» پذیرا میگردند. درست همانطور که فرقه مسیحیتتبشیری، بهائیان و مرتبطین معنویت واره ها ، فرمان کنشگری میدانی در اغتشاشات دیماه را به عنوان «وظیفهای معنوی» برای اعضا صادر کرده و بر تناقضات آن بادستورات و رهنمودهای قبلی ویا متون کتاب مقدسی(انجیل تحریفشده) سرپوش گذاشته و با ادبیاتی متفاوت توجیه نمودند .








دیدگاهتان را بنویسید