-برای مقدمه، بحث را از بررسی تاریخی، ریشهها، اهداف و سیر جریان فراماسونری آغاز بفرمایید؟
بسماللهالرحمنالرحیم. استعمار اروپایی در قرن هفدهم برای تسلط بر جهان، حرکت خود را آغاز کرد و داستان کشتیهای جنگ و تصرف یکیک کشورها و تسلط بر آنها در طی قرن ۱۷ و ۱۸ گسترش یافت. نظامهای استعماری با تجربهای که به دست آوردند، متوجه شدند صرفاً نیروی نظامی برای تسلط دائمی و همهجانبه بر مستعمراتشان، کافی نیست و نیاز به تشکیلاتی ویژه دارند. در واقع اگر بخواهیم تعبیر دیگری برایش داشته باشیم، یک «دولت پنهان» است که هیچگونه رنگ دولتهای رسمی را نداشته باشد و در عین حال، بازوی اجرایی و حافظ منافع دولت استعماری است. با این ملاحظه، تشکیلاتی را به وجود آوردند که بعدها به «فراماسون» معروف شد. حال، اینکه مؤسسان فراماسونها چه افرادی بودند مهم نیست، ولی اهدافی که تعیین کردند اهمیت دارد. مهمترین اهداف آنها تسلط بر جهان، همچنین رواج افکار خودشان در نقاط مختلف دنیا بود؛ چون به این نتیجه رسیدند که اگر بخواهند به طور دائمی بر جهان حکومت کنند، باید مردم دنیا با آنها همفکر شوند و معیارهای زندگیشان مشابه معیار آنها شود تا بتوانند بر مردم مسلط شوند، لذا آمدند و «دینسازی» را یکی از اهداف خود قرار دادند؛ یعنی اینکه افراد از دینهای خود فاصله بگیرند و دینهایی با ارزشها و مبانی که در راستای منافع آنهاست، ایجاد کنند. به عنوان نمونه وهابیت، بهائیت و دهها فرقه دیگر را در گوشه و کنار دنیا درست کردند که دقیقاً در راستای اهداف ، برنامهها و منافع آنها گام برمیدارند. منتها اینها صرفاً یک ظاهر دینی و اسم دینی دارند. به عنوان نمونه، وقتی بهائیت در ایران را ملاحظه کنید، میبینید طی تقریباً یکصد و بیست-سی سال قبل از انقلاب، دقیقاً در راستای منافع سلطه غرب، بهویژه یهود در ایران کار میکردند اما خب ظاهر دینی داشتند، شعارهای خاصی میدادند و بهاصطلاح خودشان سعی میکردند بگویند ما سیاسی و وابسته هم نیستیم و ملی هستیم، در حالیکه مرکز اصلی بهائیت در شهر «عکا»(واقع در فلسطین اشغالی) است، متحد اصلیشان اسرائیل است و سخنانشان دقیقاً در مقابل منافع ملی مردم ایران قرار دارد. بهائیان قبل از انقلاب تا جای ممکن، رژیم شاه را در اوج حمایت خود قرار دادند، بهگونهای که وقتی رژیم سلطنتی در ایران سقوط کرد، تمامی دستگاههای فراماسونری دنیا اذعان داشتند اولین ضربه به بهائیت خورد، یعنی قبل از اینکه بحث سقوط شاه مطرح باشد؛ چون بهائیت در واقع، محور و گرداننده اصلی رژیم پهلوی بود. خب وقتی این رژیم سقوط کرد، وزیر خارجه اسرائیل در جملهای گفت: «زلزلهای در ایران شد که خاورمیانه را خواهد لرزاند و به دنبال آن، دنیا خواهد لرزید.» حال ببینید در این ۴۶ سال اتفاق همینطور بوده یا نبوده؟ با حذف بهائیت از نظام ایران، ملت ایران توانست نظامی را پایهگذاری کند که تا الآن به اینجا رسیدهاست.
بنابراین فراماسونری، یک نظام بسیار پیچیده است و سرمایههای زیادی از غرب در راستای حفظ این تشکیلات و تحقق اهداف آن صرف میشود و هیچکس در غرب جرئت مخالفت با فراماسونری را ندارد. فرقی نمیکند کشور اروپایی باشد یا امریکایی، هر کس با فراماسونری مخالفت کند، قطعاً او را حذف میکنند. در واقع به نوعی میتوانیم بگوییم، این ماهیت فراماسونری است.
-با توجه به این نوع ماهیت، اهداف و دامنه نفوذ که میفرمایید، قاعدتاً به لحاظ تشکیلاتی هم باید از ساختار خاصی برخوردار باشد، قدری در این رابطه توضیح دهید؟
ابعاد این موضوع در یک کتاب به خوبی مورد بررسی قرار گرفته است که از عناوین فصول آن مشخص است؛ «فصل اول: فراماسونری و صهیونیسم و نژادپرستی. فصل دوم: فراماسونری و یهود. فصل سوم: فراماسونری و معیارهای خاص. فصل چهارم: فراماسونری و دین. فصل پنجم: فراماسونری و اخلاق. فصل ششم: فراماسونری و اقتصاد. فصل هفتم: فراماسونری و سیاست. فصل هشتم: فراماسونری و تعلیم و تربیت.» این بسیار مهم است، آنها در غالب کشورهای دنیا مدارس ویژهای دارند. البته اعلام نمیکنند، اما مدارس خاصی برای تربیت کادر دارند، حتی بورسیه میکنند و به خارج میفرستند، آنجا افراد را تربیت میکنند و به کشور برمیگردانند. یه یک مورد مستند در این زمینه اشاره میکنم؛ زمانی که سفیر ایران در پاکستان بودم، دیدم سفارت انگلستان در پاکستان، سالانه بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ پاکستانی را بورسیه کرده و به انگلستان میفرستد تا دوره فوقلیسانس و دکترا را در آنجا با هزینه دولت انگلستان بگذرانند. من محاسبه کردم، دیدم اینها سالانه هزینه خیلی بالایی صرف این کار میکنند و کنجکاو شدم که به چه دلیل دست به این اقدام میزنند. تحقیق کردم و فهمیدم، ۲۰۰ نفری که آنجا تربیت شده و بازمیگردند، یا استاد و مدیر میشوند یا رئیس و وزیر و یا وکیل. بهعبارتی همه، بهنوعی «آدم»[نیروی] آنها میشوند. بنابراین یک دولت سایهای در این کشور ایجاد میشود. من این را به وضوح مشاهده کردم؛ دیدم هر کسی که به آنجا میرود، درس میخواند و برمیگردد، تشکیلات فراماسونری در پاکستان موظف است دائماً این فرد را مورد حمایت قرار داده، به او کمک کند و از نظر موقعیت اجتماعی ارتقا دهد تا پستهای بالاتر را بگیرد. این کار را در ایران هم میکردند، افراد را به انگلستان و امریکا میبردند، تربیت میکردند، به اینجا بازمیگرداندند و همین روند را پیاده میکردند.
-اهتمام فراماسونری در مقوله «دولت در سایه» که اشاره فرمودید، بیشتر ناظر بر چه اهدافی صورت گرفتهاست؟
فراماسونری، تخصص ویژهای برای انحراف انقلابها دارد؛ یعنی اگر در جایی از دنیا انقلابی به وقوع پیوست و از دست آنها خارج شد، بعد از انقلاب، بیکار نمینشینند. تخصصشان این است که انقلابها را منحرف کنند. مثالهای متعددی وجود دارد، حتی در مورد انقلاب کبیر فرانسه که چگونه از اهداف اولیهاش منحرف کردند و انقلابهای بعدی، مثل انقلاب روسیه و … ، درباره نقش مهم فراماسونری در تجزیه امپراطوری عثمانی ، کمونیسم، فرهنگ و هنر نیز مصادیق متعددی وجود دارد در نهایت، نکته این است؛ ما باید توجه داشته باشیم که فراماسونری، یک امپراتوری نامرئی است که تمامی دولتها حتی دول غربی را کنترل میکند.
-بحث انحراف انقلابها، در مورد انقلاب اسلامی هم صدق میکند؟ دامنه نفوذ فراماسونری در آن تا چه حد است؟
در مورد انقلاب اسلامی، اعتقادم این است که قطعاً حرکت انحراف انقلاب و شکست انقلاب را دنبال کرده و میکنند. هیچ تردیدی در این امر وجود ندارد. منتها طبیعی است که به اسم فراماسونری، این کار را انجام نمیدهند، بلکه تحت عناوین دیگر همچون «تجزیهطلبی»، «گروههای لیبرال»، «سکولار» و «گروههای تروریستی» که در ایران بودند، یا اینکه از رهگذر تهدیدهای دائمی در حوزههای اقتصادی، سیاسی و امنیتی، برای تضعیف تدریجی، اقدام میکنند. اتفاقاً یکی از مقامات امریکایی گفته بود، ما عجلهای برای شکست یا تغییر رژیم در ایران نداریم. ما بهتدریج کار میکنیم تا زمانی که فرهنگ در ایران تغییر کند.
-حال که بحث روی ایران متمرکز شد، لطفاً در خصوص تأثیرات و کنشگری فراماسونری از گذشته تا به امروز در کشور توضیح دهید؟
از اواخر دوره صفویه، حضور اروپا در ایران به تدریج گسترده شد. این حضور در مرحله اول برای شناسایی و پیداکردن راههای نفوذ بود. خب مدتها طول کشید، کشیشها، تجار، دیپلماتها و توریستها مرتباً برای شناسایی و برقراری ارتباط به کشور میآمدند. از اوایل دوره قاجار، این حرکت تندتر میشود، به طوریکه از مرحله «شناسایی و حضور» به مرحله «نفوذ» میرسند. در مرحله دوم (نفوذ)، اینها تقریباً تا دربارها پیش میروند و بعضی از نخستوزیرها، وزرا و بسیاری از شاهزادهها را در فراماسونری جذب مینمایند. بهخصوص، زمانی که بهائیت را ایجاد میکنند، چون بهائیت دستساخته فراماسونری است و آنها میکوشند به شکل مذهبی در واقع باز هم نفوذ خود را در ایران توسعه دهند. هرچند بهائیت با مقاومت سرسخت علما و مردم مواجه میشود ولی به هر حال به دلیل حمایتهای آنها، باقی میماند و علیرغم مخالفتهایی که میشود از بین نمیرود. در دوره قاجار نفوذ فراماسونری به اوج خود میرسد، بهطوریکه در بسیاری از امور کشور به صورت مستقیم و غیرمستقیم دخالت میکردند. بسیاری از سرشناسان، مقامات و رجال کشور، فراماسون بودند و بعضاً هم به این عضویت افتخار میکردند. حال عناوینی مانند «فراموشخانه»، «انجمن غیبی» و … را بر این جریان گذاشته بودند، اما در اصل مسئله فراماسون بود. سفارت انگلستان در تهران هم برای تقویت فراماسونها در ایران، اهتمام و تلاش فوقالعادهای داشتهاست، بهخصوص در زمینه نفوذدادن فراماسونها در تمامی تشکلهای دولتی و غیردولتی. در اواخر دوره قاجار، بیشتر به دلایل سیاسی و تحولات ناشی از جنگ جهانی اول، به هر حال تصمیم گرفته میشود که سلطنت قاجار را جمع کنند و یک سلسله جدید روی کار آورند. آنها دنبال فردی میگردند که در پی قدرت، شهرت و موقعیتی باشد – اینهم باز بحث مفصلی دارد- که به «رضاخان» میرسند.
اما جالب است، فراماسونها وقتی دور هم نشسته بودند تا در مورد اینکه چه کسی را برای جانشینی دوره قاجار انتخاب کنند، این بحث مطرح میشود که این شخص باید حتماً ضد شیعه اثنیعشری باشد؛ این خیلی معنا دارد. به همین دلیل است که شما میبینید رضاخان از روز اول، ضدیت با شیعه را به اشکال مختلف شروع کردهاست؛ یعنی کاری که رضاخان در حدود ۲۰ سال حکومتش کرد، شاید حکومتهای دیگر در ۲۰۰ سال هم نمیتوانستند انجام دهند. البته همه با کمک و هدایت انگلستان بود و به حوزههای علمیه، مساجد، تکیهها، روضهخوانی، درسهای دینی و روحانیون، تا جای ممکن، ضربه زدند.
همانطور که قبلاً عرض کردم، فراماسونری در دنیا به طور جدی روی استحاله جوامع کار میکند؛ یعنی میگوید تا زمانی که این جوامع بر اساس افکار موجودشان کار میکنند، ما نمیتوانیم از تسلط بر آنها اطمینان داشته باشیم. یک نمونه میگویم که مستندی است بر این کار؛ در سال ۱۳۳۲، کودتای معروف ۲۸ مرداد انجام میگیرد. یک هفته بعد از کودتا، پنج افسر عضو سازمان «سی.آی.ای» که متخصص در امور فرهنگی بودند، وارد تهران میشوند تا بدون محدودیت سقف بودجه در ۱۲ رشته فرهنگی کار کنند. مشغول میشوند و چقدر هم کارهای عجیبی میکنند! اینها به طور قطع اطمینان داشتند که در حال پیشبرد مسیر استحاله جامعه ایران هستند، لذا بعد از پیروزی انقلاب، رئیس سازمان سی.آی.ای امریکا میگوید: «آنچه در ایران اتفاق افتاد، یک واقعه مهم و فوقالعاده نبود، بلکه واقعهای عجیب و باورنکردنی بود؛ زیرا ما ایران را بهگونهای ساخته بودیم که قرار بود برای همیشه در ایران باشیم و نمیدانم چگونه ما را از ایران بیرون کردند.» همان شیعه، آنها را بیرون کرد؛ آن رهبر، آن مردم، آن شعارها و آن اهداف. منتها آنها موفق نشدند شیعه را از جامعه ایران حذف کنند.
بنابراین در طی تقریباً ۱۳۰-۱۲۰ سال گذشته، فراماسونری در مقابله با تشیع به اشکال مختلف کار کرد، دینسازی کرد، حکومتهای پهلوی را درست کرد و… . امروز هم یکی از کارهایی که در دنیا میکنند، شیعههراسی یا ایرانهراسی است. هنگام عاشورا، چنان دروغها و تبلیغات عجیب و غریبی به راه میاندازند که … . البته به لطف خداوند، بسیاری از این اقدامات خنثی شده و خنثی میشود ولی به هر حال، آنها از پا نمینشینند.
-با توجه به تحولات منطقه، بهویژه تشدید تنش میان اسرائیل و ایران، لطفاً تحلیلی از وجود تأثیر و تأثرات میان فراماسونری و این چالشها بیان بفرمایید؟
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و گذشت چند سال از پیروزی انقلاب، نظام سلطه متوجه شد با روشهای معمول که انقلابهای دیگر را شکست دادند، قادر به شکست این انقلاب نیستند. آخرین و مهمترین اقدامی که به نظرشان رسیده، این است که باید منطقه را نابود کنند. چنانکه شاهدیم همین برنامه را شروع کرده است. اینکه شما میبینید امریکاییها بیچون و چرا از اسرائیل حمایت میکنند، برنامه ای مدون است یکی از مقامات اروپایی میگوید: «اسرائیل، آخرین خاکریز جهان غرب در مقابل اسلام است. اگر اسرائیل سقوط کند، اسلام اروپا را میگیرد»… جالب است، یکی از مقامات امریکایی به یکی از اروپاییها گفته بود که ما حکم دادگاه بینالمللی کیفری علیه نتانیاهو را اجرا میکنیم. بعد او به فرد اروپایی میگوید اگر این کار را بکنید، ما شما را تحریم میکنیم؛ یعنی حتی خودشان هم بین خودشان اینطور برخورد میکنند. بنابراین به نظر میرسد صهیونیست ها با پیشروی های خود در غزه، فلسطین، لبنان، سوریه، آن بحث «از نیل تا فرات» را به نوعی شاید بخواهند اجرا کنند. بنابراین، ما باید روی این قضیه واقعاً فکر کنیم؛ یعنی مسئله به سوریه و لبنان، ختم نمیشود.
-پیشبینی شما از مسیر تحولات احتمالی این جریان در ابعاد ماهوی و ساختاری چیست؟
من تصورم این است که فراماسونری و اضلاعش یعنی آن مجموعهای که برشمردم، تا دو سه سال آینده مصیبتهای بزرگی را رقم خواهند زد اما در یک حرکت گسترده و پیشبینی نشده، این جریان شکست خواهدخورد. یعنی ملتهای منطقه، قطعاً یک قیام سراسری خواهند کرد و این جریان را در منطقه با شکست روبهرو میکنند. البته تحولات بینالمللی هم ممکن است به این قضیه کمک کند. الآن مثلاً اختلافات امریکا و اروپا، حتی اختلافات داخلی اروپا، قضیه اوکراین، یا اختلافات چین و امریکا، ممکن است در بروز یک نوع بهمریختگی در وضعیت بینالمللی مؤثر باشد که در آن صورت، طبعاً این امر، زمینههای لازم برای قیام مردمی منطقه را فراهم میکند. اگر ما تاریخ منطقه را مطالعه کنیم، میبینیم این منطقه از چند هزار سال قبل تاکنون به طور مستمر مورد تهاجم بوده، اما مهاجم سرانجام شکست خوردهاست. حال از امپراتوری روم و جنگهای صلیبی اروپایی و استعمار بگیرید تا امروز.
به نظر میرسد این اتفاق خواهد افتاد و الآن هم تکرار همان داستان است. یک علت اصلی قضیه هم اهمیت فوقالعاده این منطقه برای دنیاست. «بیل کلینتون»، رئیسجمهور اسبق امریکا میگوید: «ما از هر جای دنیا خارج شویم باز هم آقای دنیا خواهیم بود اما اگر از خاورمیانه خارج شویم، دیگر آقای دنیا نخواهیم بود.» فکر میکنم این جواب سؤال شما باشد. «آیزنهاور» نیز در اولین سخنرانی خود پس از انتخاب به سمت ریاستجمهوری در سال ۱۳۳۱ (قبل از کودتای ۲۸ مرداد) میگوید: «ایران یک سرزمین ویژه است. مردم ایران، مردم ویژهای هستند. بروید تاریخ این مردم را بخوانید، اگر اینها استقلال پیدا کنند، ما حریفشان نمیشویم.» به صراحت میگوید، بروید تاریخ مردم ایران را بخوانید.
-در پایان، اگر نکته یا صحبتی دارید، بفرمایید؟
خداوند در قرآن میفرماید: « و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم، خوشگذرانانش را وا مىداریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد، پس آن را [یکسره] زیر و زبر کنیم.»(۱) فرعون در مقابل حضرت موسی(ع) ایستاد ولی سرانجامش چه شد؟ همه نیروهایش در رود نیل غرق شدند اما خداوند جسد فرعون را برای عبرت بیرون انداخت. آیا بشر عبرت میگیرد؟ امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «ما اکثر العبر و اقل الاعتبار»؛ عبرتها چقدر زیاد هستند و عبرتگیرندگان چقدر کم.(۲)
وقتی شاه از ایران فرار کرد و به مصر رفت، «انورسادات» رئیسجمهور بود و «حسنی مبارک» معاونش، انور سادات به حسنی مبارک گفت: «از این پذیرایی کن و تحویلش بگیر، این شاه بوده و چند روز دیگر ممکن است به ایران برگردد.» عبرت نگرفت که این آقا به دلیل ظلمی که کرد، اینطور دربهدر شد. خود حسنی مبارک هم به همین بلا مبتلا گردید. تاریخ است دیگر، این انسان است که عبرت نمیگیرد.
-با سپاس از نکات ارزنده حضرتعالی.
پینوشت:
- سوره مبارکه اسراء، آیه ۱۶.
- نهجالبلاغه، حکمت ۲۸۹.








دیدگاهتان را بنویسید